سر سلسله جنبان همه كون ومكاني
سر خيل بزرگان واميران جهاني
ايام ضربت خوردن و شهادت حضرت امير مومنان علي عليه السلام
بر همه پيروان راستينش تسليت باد .
فزت ورب الکعبه
به خداي كعبه سوگند رستگار شدم

سرسلسله جنبان همه كون و مكاني
سرخيل بزرگان و اميران جهاني
فرمانده عّالي همه عالمياني
مدح تو چه گويم كه چو خورشيد عياني
هر مدح كه گوئيم مقام تو شود كم
جز آنكه بگوئيم علي صاحب عالم
روزي كه به عالم نه زمين و نه سما بود
نه گنبد گردنده گردون سرپا بود
آنروز علي بود نگوئيد چرا بود
چون ذات علي آينه ذات خدا بود
آن آينه چرخيد و جهان گشت مصّور
تأييد به خورشيد و فلك گشت منّور
استادي جبريل امين را تو نمودي
برخيل ملائك تو در عرش گشودي
برقدرت اسلام به عالم تو فزودي
چون پيشرو مذهب اسلام تو بودي
از قدرت شمشير تو قرآن خدا ماند
فرمان خدا تا به ابد در همه جا ماند
اي قبله عالم كه تو خود قبله مائي
دانيم كه تو آينه غيب نمائي
اي مظهر خلاق ، تو درياي سخائي
دانم به قيامت چو به ما چهره نمائي
از جود ببخشي همه ما به خطايي
يكباره بگوئي ، نه حسابي نه كتابي
يك روز پي خانه كعبه تو نهادي
يك روز در كعبه به مردم تو گشادي
هركس ز در آمد تو به او اجر بدادي
وانگاه در آن خانه ز مادر تو بزادي
تو كيستي اينسان كه كني جلوه نمائي
هم زاده اين خانه و هم خانه خدائي
پيغمبر اكرم ز زمين چون به سما رفت
بي شبهه و بي ريب به ديدار خدا رفت
من هيچ ندانم ز كجا تا به كجا رفت
آگاه نباشم كه چه ها ديد و چه ها رفت
دانيم كه او آمد و مهمان تو گرديد
محبوب خدا ريزه خور خوان تو گرديد
چون نام بلندت ز ثري ت به ثرياست
چون لطف عميم تو خروشنده چو درياست
چون مهر خداوند ز چهر تو هويداست
چون قدرت او از اثر مهر تو پيداست
پس ذات تو اي دوست جز از ذات خدا نيست
گر آنكه خدا نيست از او نيز جدا نيست
عالم شده پيدا كه تو را ما بشناسيم
شد عشق هويدا كه تو را ما بشناسيم
شد كعبه دلها كه تو را ما بشناسيم
شد قلب مصّفا كه تو را ما بشناسيم
انصاف نباشد كه به ما رخ ننمائي
با چهره دلاراي ، تو از درندرائي
چون روشني مهر تو خورشيد جهان است
چون مهر تو اندر دل هر ذره نهان است
بيهوده نگويم كه چنين يا كه چنان است
«
آنجا كه عيان است چه حاجت به بيان است»
عشق تو مرا بس كه بر افروخته جانم
اينست كه از عشق تو دائم به فغانم
خورشيد جهانتاب ز آفاق چو زد سر
اسلام به شمشير تو گرديد مقّدر
گفتند در آنروز كه شمعي بزند سر
زان شمع شود عالم اسلام منّور
پس حامي اسلام از آنروز تو بودي
والله كه آن شمع دل افروز تو بودي
شيران و پلنگان همه را رام تو كردي
روبه صفتان را همه در دام تو كردي
اين كار دليرانه به فرجام تو كردي
اين خدمت مردانه به اسلام تو كردي
سرها همگي بسته زنجير تو بودند
تنها همگي خسته شمشير تو بودند
در بدر چو خورشيد جهانتاب عيان شد
از هيبت شمشير تو ترسيد و نهان شد
مرگ از پي شمشير تو هر جاي دوان شد
خون از سر شمشير تو هر جاي روان شد
از امر خدا بود و به فرمان پيامبر
كز عتبه دريدي دل و از شيبه زدي سر
در جنگ احد گشت چو اسلام پريشان
كفر آمد و يكباره در آويخت به ايمان
تيغ تو در آنروز چنان كرد سرافشان
كان جنگ به يثرب بد و خون ريخت به عمان
جبرئيل امين پيك خدا عالي اعلا
مي داد بشارت كه علي گشت مّعلا
در غزوه احزاب چو از عمرو زدي سر خشنود شد از كرده تو خالق اكبر
با زور بكندي چو در از قلعه خيبر
زد بوسه به بازوي تو آنروز پيامبر
گفتند ملائك همه يكباره ز درگاه
لا حول و لا قوة الا بالله
ما عشق پرستيم توكلت علي الله
از عشق تو مستيم توكلت علي الله
ما دل به تو بستيم توكلت علي الله
از قيد برستيم توكلت علي الله
عشق تو به يكباره زدودست زدل غم
زيبد كه از اين عشق كنم فخر به عالم
هركس كه تو را خواست زمان هيچ ندارد
تا خواست ترا، قيد مكان هيچ ندارد
عشق است دگر سود و زيان هيچ ندارد
درياي محبت كه كران هيچ ندارد
صد منزل پرخوف به يك گام پريده است
راهي بسپرده است و به مقصود رسيده است
ما غرق گناهيم كجا شد كرم تو
ما نامه سياهيم كجا شد كرم تو
با حال تباهيم كجا شد كرم تو
ما چشم براهيم كجا شد كرم تو
ايكاش كه يكباره تو از در بدرآئي
تا چهره دلاراي تو بر ما بنمائي
تو پشت و پناه همه تاجوراني
فريادرس و دادرس بي پدراني
تو راهنماي همه گمشدگاني
معلوم شد ايدوست تو مولاي جهاني
تو لطف و كرم بيش به درويش نمائي
هركس كه در افتاد تو ياريش نمائي
اي راهنما راهنمائي ز تو ديديم
اي كارگشا كارگشائي ز تو ديديم
بوديم گرفتار و رهائي ز تو ديديم
ما قدرت بي چون خدائي ز تو ديديم
اين بود كه يكباره دل و دين به تو داديم
كنديم دل از مردم و دل بر تو نهاديم
افسر كه به سوداي تو هر جاي دوان است
اشگش ز براي تو به هر گوشه روان است
ايدوست مپندار كه او چون دگران است
ترسد نپذيريش از اين دل نگران است
با حالت شرمنده ستاده است بر اين در
افسرده و پژمرده و حيران و مكدر
جامي است كه ترصيع شده آن جام به گوهر
هركس كه بنوشد برد از چرخ برين سر
آن جام سرانجام بود در كف حيدر
اينست كه گفتند به او ساقي كوثر
هركس چو بخواهد كه از اين جام بنوشد
بايد كه از اين ما و مني چشم بپوشد
زنده ياد داراب افسر بختياري