... این ره که تو می روی به ترکستان است
نقدی بر نوشته ی « زن در اجتماع ایران باستان و معاصر »
( قسمت اول )
ماشااله براتی - دانشجوی کارشناسی ارشد تاریخ ایران باستان و
سردبیر هفته نامه همدلی
منبع : نشریه همدلی خوزستان
چندی پیش نوشته ای به قلم جناب آقای موسی سیادت با عنوان ( زن در اجتماع ایران باستان و معاصر ) در روزنامه عصر کارون شماره 466 روز دوشنبه مورخ 4/6/86 صفحه 8 به چاپ رسیده است گذشته از اینکه نوشته ی یاد شده از ارزش و ساختار یک مقاله با ساز و کاری تحقیقی و تاریخی به دور است و کلی گویی ، پراکنده گویی و عدم انسجام محتوایی و دوری از یک ارتباط منطقی و اندامواره ای از مشکلات نوشته ی یاد شده می باشد اما برای آگاهی نویسنده محترم و خوانندگان ارجمند یادآوری نکاتی چند را به اختصار ضروری می بینم .
1-1 نویسنده ی نوشته ی یاد شده بدون توجه به عنوان مطلب در ابتدا به نقل از تاریخ تمدن ویل دورانت می نویسد ( ... آنچه مایه ی شگفتی می شود این است که مردم ماد و پارس با وجود آن دینی که داشتند تا چه حد بی رحم بودند ، بزرگترین شاه ایشان داریوش اول در کتیبه ی بیستون چنین می گوید : فروریتیش دستگیر شد و او را نزد من آوردند گوش ها و زبان و بینی او را بریدم و چشم های او را در آوردم او را در دربار من به غل و زنجیر کردند تا همه ی مردم او را ببینند بعد او را به اکباتان « همدان امروزی » بردم و به دار آویختم و اهورا مزدا یاری خود را به من عطا کرد )
برای اینکه به آفت پراکنده گویی و عنصر عصبیت چیره شده بر ذهن و زبان نویسنده دچار نشوم اگرچه در بازگویی برخی موارد من نیز شاید به ناچار دچار پراکنده گویی شوم اما بر اساس برجسته ترین مواردی که دغدغه ی ایشان بوده است ، ذکر این نکته ضروری است که هرمنوتیک بر معنای حقیقت و معنا در درک برخی از رویدادهای تاریخی ضروری است معنا را به چهار صورت به کار می بریم برای درک کردن چیزی ، برای بیان یا تلاش برای بیان و یا فکر یا تصویر و حتی برای روابط سازنده ی رویدادی و ویژگی بخش رویدادی معین . بنابراین دست کم چهار صورت واژه ی معنا در تاریخ به کار می رود از آنجایی که صورت های نامبرده بیشتر همپوشی و تداخل دارند نوعی تفسیر گسترده مزایایی دارد ما نیازمند هم حقیقت هستیم هم معنا ، حتی اگر به دنبال حقیقت هستیم روبرویی بامعنا گریز ناپذیر است شاید حقیقت یگانه و تفسیر و تاویل ها متعدد باشد و این سرچشمه تضاد است اما حقیقت به برداشت و تفسیر شما بستگی دارد . اگر متنی را سازه شکنی کنیم فقط قرائت های گوناگون آن بر جای خواهد ماند و این موضوع در تاریخ و علوم اجتماعی از اهمیت بالایی برخوردار است .
آنچه اصطلاحا به نظریه ی دیلتای گذر مشهور است از این دسته می تواند باشد پس علوم انسانی با روابط انسانی و انواع ساختارهای نمادین ، کنش ها ، اعمال اجتماعی ، هنجارها و ارزش ها سر و کار دارد . برای آگاهی بیشتر توصیه می شود به کتاب درامدی بر فلسفه ی تاریخ نوشته ی مایکل استنفورد مراجعه شود پس فلسفه تاریخ را وا می نهیم و به موضوع می پردازیم .
2-1 نویسنده ی مطلب یاد شده در ادامه با استناد به پلو تارک که اشاره ای به اردشیر دوم ساسانی دارد نتیجه می گیرد که این موارد « نمونه هایی خونینی را از اخلاق و خوی پادشاهان پارس در دوره ی باستان نشان می دهد بر کسانی که خیانت می ورزیدند هیچگونه رحم و شفقتی روا نمی داشتند ... ) و همچنین اقدامات آقا محمدخان قاجار و نادرشاه افشار ، نویسنده محترم نخست اینکه ناگهان از عصر داریوش هخامنشی یعنی از سال 486 پیش از میلاد به زمان اردشیر دوم ( 405-359 ) از آنجا به 210 هجری قمری حتی در این میان توالی تاریخی بین دوره های افشاریه و قاجار را نیز رعایت نکرده است و دوم ، بدون آنکه بخواهیم از عملکرد شخصی یا شاهی دفاع کنیم ذکر این نکته نیز ضروری می نماید که عصر باستان با دنیای معاصر را نباید از یک زاویه نگاه کرد زیرا در آن صورت به مرض نزدیک بینی یا دوربینی دچار خواهیم شد و از سویی خود حق پنداری آفت ذهن و زبان خواهد گردید .
اما در مورد داریوش هخامنشی که در کتیبه ی بیستون بند 13-70-78 به طغیان فروریتش و فرار او به سرزمین « رگا » یا « ری » اشاره شده است ، خیانت و یا اقدام علیه امنیت ملی و تمامیت ارضی کشور در همه مکاتب و نظام های سیاسی و حکومتی مستوجب عذاب و کیفری سخت است چرا که حاکمیت و سعادت مردم را به خطر می اندازد .ضمن اینکه در این کتیبه از شورش چند باره آنان علیه کشور و سرپیچی از قوانین امپراتوری اشاره می کند . بدون شک یک حاکم نمی تواند از خطر فروپاشی و تجزیه کشور خد چشم پوشی کند . حتی اردشیر دوم نیز برای دفاع از خاک ایران مجبور می شود بر روی برادر خود کوروش صغیر که حاکم آسیای صغیر بود شمشیر بکشد ، کورش صغیر با اجیر کردن مزدوران و جنگجویان یونانی به سوی ایران لشکر کشید و اردشیر مجبور شد برای دفاع از کشور رودروی برادر خود بایستد اما در همین نبرد که به نبرد کوناکسا مشهور است و گزنفون در کتاب آناباسیس یا بازگشت 10 هزار نفری شرح جنگ را داده است ، امکان و اجازه ی بازگشت از طرف اردشیر دوم به سپاهیان شکست خورده ی برادرش یکی از مواردی است که مورخین به استناد آن اردشیر دوم را ملامت می کنند زیرا بازگشت مزدوران یونانی لشکر شکست خورده کورش صغیر مقتول برادر اردشیر دوم انگیزه ای برای آژه زیلاس پادشاه اسپارت و بعدها اسکندر مقدونی برای حمله به ایران شد و همچنین خیانت یک گناه نابخشودنی است که قابل دفاع و دلسوزی برای عواقب آن نیست و در مقابل بر سر پیمان و وفا ماندن از ارزش های مطلق همه ی جوامع بشری بوده و هست به رغم نسبیتی که در ذات برخی از ارزشها نهفته است . پس ما در نقد و نوشتار خود باید همیشه از ارزشها و هنجارهای انسانی دفاع کنیم . جهت اطلاع نویسنده ی محترم در کتیبه ای داریوش هخامنشی که جهانگیر و جهانداری توانا بود با پشتوانه بر یاری اهورا مزدا خود را چنین معرفی می کند ( ... من چنین ام که راستی را دوست دارم و از دروغ دوری گردانم ، دوست ندارم که ناتوانی از حق کشی در رنج باشد همچنین دوست ندارم که به حقوق توانا به سبب کارهای ناتوان آسیب برسد ... حتی وقتی خشم مرا می انگیزاند آن را فرو می نشانم من سخت بر هوس خود فرمانروا هستم )
با این نگاه که برخورد و عملکرد پادشاهان پیش از داریوش از جمله کورش هخامنشی نه تنها نمونه ای خونین از اخلاق و خوی شاهان پارس در دوره ی باستان را نشان نمی دهد که لوح استوانه ای مشهور به منشور حقوق بشر این پادشاه پارس از عملکردی خبر می دهد که باعث غرور و افتخار جامعه ی بشری است .
گزنفون می گوید کورش پس از فتح بابل و نینوا دستور داد هیچکس حق تجاوز و خونریزی ندارد و گارد شخصی خود را مامور ایجاد نظم و آرامش برای مردم نمود و اعلام کرد ( ... تاکنون خدایان یار و حامی ما بوده اند زیرا ما به کسی خیانت نورزیدیم رفتار نامردانه و دور از عدالت با کسی نداشته ایم ... اما برای اینکه یاری و لطف خدایان پیوسته شامل حال ما باشد باید مداوم خود را لایق و شایسته چنین کرامتی نشان دهیم باید فرزندانی که از ما به وجود می آیند با همین سرشت و در پرتو همین آیین یزدانی رشد و پرورش یابند ما باید بکوشیم تا خصلت های پسندیده را در نهاد فرزندانمان پرورش دهیم در این صورت می توانیم هر روز خود را نیکوتر از روز قبل کنیم و فرزندانمان حتی اگر بخواهند راه خطا پیش گیرند چون در اطراف خود جز پاکی و صداقت نمی بینند و سخنی جز سخنان شایسته و مفید نمی شنوند قهرا راه خطا بر آنها بسته خواهد شد ... ) (2)
کوروش در وصف پیروزی خود بر بابل در منشوری که در سال 1879 میلادی در جریان حفاری های بابل به دست آمد گفته است : ( ... یوغی که شایسته شان نبود من آنها را بر انداختم ، فقرشان را از میان بردم و ... همه مردم را در یک جا فراهم آوردم و آنها را دوباره در منزلهایشان مستقر کردم و ... ) (3)
3-1 نویسنده ی مطلب در ادامه نوشته خود بدون توجه به نام نوشته و سخنان آغازین مطلب به نقل از هرودوت می گوید : ( ایرانیان از مللی هستند که به زودی و با میل از ملل دیگر تقلید می کنند فی المثل آنها ( امرد بازی ) را از یونانیان آموختند )
استناد به چنین موضوعی از هرودوت ماهیت نویسنده را برای تخریب چهره ی ملتی با هزاران سال سابقه ی تاریخی و تمدنی به خوبی روشن می کند و نشان می دهد که هدف او جدای از این موضوع تنها نگاهی آمیخته به عنصر عصبیت و بهره برداری منفی است که به گمان من پرداختن به گفته ی مورد استناد سندیت تاریخی ندارد و عین ناجوانمردی است که ملتی را به چنین عمل شنیع و زشتی متهم کنیم و در پی نوشته ها نیز هیچ اشاره ای بدان نشده است ، ضمن اینکه معلوم می شود ایشان از کتاب ناصر پورپیرار کپی برداری کرده و حتی حاضر به زحمت برای مطالعه ی تاریخی هرودت و یا ویل دورانت نیز نبوده است که البته دست نوشته های کسی چون پورپیرار خود حکایت دیگری دارد .
اما آشنایی با منابع و نویسندگان یونانی و رومی مانند توسیدید ، هرودوت ، گزنفون ، پلوتارک و ... نشان می دهد که این نویسندگان از همان ابتدا تفاوت های جوامع خود را با کشورهایی که در همسایگی آنان بودند می دیدند و شاید نخستین باری که جهان به شکل روشنی میان شرق و غرب تقسیم شد در سیمای یونان و ایران جلوه گر شد .
اگرچه در غرب فساد و بی رحمی کمتر از شرق نبوده و نیست ولی اشاره به این موضوع که به بحث دوره های تاریخی افشاریه و قاجار می تواند کمک کند ، این است که در یونان ، قانون نقش یک چارچوب را داشت که این چارچوب یا قانون حقوق دولت و جامعه را مشخص می کرد و برای استقلال شهروندان و طبقات حاکم یک نوع ضمانت و یا تعریفی غیرقابل انکار به وجود می آورد ، در آن جوامع به همین دلیل حاکمان از امنیت بیشتری برخوردار بوده اند مگر آنکه بر اساس انگاره های پذیرفته شده ی همان جامعه حکومت یا حاکم مشروعیت خود را از دست می داد .
این موضوع به نژاد ، ملیت یا ادعای برتری نژادی ارتباطی پیدا نمی کند بلکه آنچه موضوعیت دارد ساختارهای اجتماعی است که به نظام های گوناگون متفاوت حکمرانی و آنچه از دل این نظام ها بیرون جوشیده راه برده است و از سویی به شرایط اجتماعی که هم به شکل گیری آن ساختارها کمک کرده و هم به نوبه ی خود از آنها تاثیر پذیرفته است . (4)
بحث پیرامون سرشت جامعه ی ایرانی عصر افشاریه و قاجار از این اصول پیروی نمی کند و تفاوتهای جوامع شرقی به طور عام و جامعه ی ایرانی به طور خاص را نشان می دهد مثلا در اروپا نظام فئودالیته تنها ناظر بر یک دوره ی تاریخی است که چنین به نظر می رسد تنها از قرن نهم و دهم تا چهاردهم و پانزدهم دوام یافت در همان دورانی که شرق و به ویژه دنیای اسلام که ایران نیز پاره ای از آن به شمار می رفت توسعه یافته تر بود در ایران آن دوران با وجود تسلط نظام فئودالیزم اما کاملا آن ساختارها متفاوت جلوه می کند ، قانون عبارت بود از رای حاکم و وابستگی طبقات به حاکمیت روز به روز بیشتر می شد این یعنی معنای واقعی حکومت خودکامه یا « دسپوتیسم » پس در ایران عصر قاجار استبداد متکی به طبقات است نه محدود به قانون ، در چنان نظامی همه ی حقوق در انحصار دولت بود ، سرمایه داری رشد نمی کرد ویژگی های نظام استبدادی پدرکشی ، پسرکشی ، برادرکشی و ... را موجب می گردید حکومت بسته به ویژگی های شاه برخی مواقع چرخشی از خود نشان می داد بسته به اینکه پادشاه مقتدر ، ستمگر ، دادگر ، بخیل ، ضعیف ، با لیاقت و یا بی کفایت باشد پس ما نباید به دلیل ضعف یک پادشاه دستاوردهای تاریخی - تمدنی یک ملت را به سخره بگیریم اما سوال اساسی اینجاست که چرا نظام استبدادی در آن دوره قدرت یافت آیا بر اساس نظریه مارکس « شیوه تولید آسیایی » بی آبی ، پراکندگی جمعیتی بود یا نبود مالکیت و نیروی نظامی متحرک یعنی ایلات و عشایر به هر حال این موضوع را وا می گذاریم.
4-1 بخش دیگری که بر اساس تقسیم بندی نگارنده برای نوشته یاد شده قائلم موضوع شریعت زرتشت و وضعیت زنان و ازدواج در ایران باستان است .
ایشان گفته است « شریعت زرتشت چنان بود که بی شوهر ماندن دوشیزگان و زن نگرفتن پسران مجرد را تشویق کند ولی تعداد زوجات و اختیار کردن همخوابگان و کنیزکان مجاز شمرده می شد و... ) و در تعداد زوجات البته بدون ذکر منبع آورده است که شمارکنیزکان حرم شاهنشاهی را در دوره های متاخر شاهنشاهی میان 329 و 360 گفته اند و در مورد موقعیت زن در ایران باستان می گوید ( در تمدن قدیم زن جزو اموال پدر و شوهر محسوب می شد و او حق انتخاب شوهر و اظهارنظر درباره ی چیزی را نداشت و از ارث محروم بود چون اساس عقاید آنها بر حفظ میراث و اصالت خانواده بود زن را که در خانه با ازدواج بیرون می رفت ارث نمی دادند تا ثروت خانواده پراکنده نشود ... ایشان زن را در ایران باستان فاقد ارزش تشخیص داده است و بر این باور است که یک نوع هرج و مرج اخلاقی وجود داشته و زنان از هیچ حقوقی برخوردار نبوده اند . ) گویا عناد با تاریخ و تفسیر به رای و نشانی غلط دادن ، و جعل اسناد تاریخی و دروغ گفتن در پیشگاه بخشی از تاریخ روشن بشریت هنری است که از هر کسی جز دوست نویسنده بسیار خوانده و بسیار نوشته ما بر نمی آید .
بنابراین اشاراتی در مورد خانواده و ازدواج براساس کتاب اوستا و دوران ساسانیان ضروری به نظر می رسد .
خانواده در اوستا با واژه ی نافه Nafa و خانه با واژه ی « مان » روشن گردیده است ، پدر هر خانواده ای رئیس و سالار آن و « زن » کدبانوی خانه محسوب می شد از چند خانواده تیره یا « تئوما» تشکیل می شد که آن را « زنتو » می گفتند و محل زندگی زنتو را « گئو» و همچنین چند قبیله یا قوم مردمی را موجب می گردید که ساکنان یک « دهیو » یا ولایت بودند .
روسای خانواده و تیره « ویس پت ها » رئیس قبیله را انتخاب می کردند زیرا خود مقام « دهیو پیت » یا رئیس ولایت نیز خود مقامی انتخابی بود . (5)
پژوهشگرانی که سالها روی لوح های به دست آمده از بایگانی سلطنتی تخت جمشید و شوش تحقیق کرده اند بر این باورند که در نظام حکومتی هخامنشیان حتی کودکان خردسال نیز از پوشش خدمات حمایت اجتماعی بهره می گرفتند مادران از مرخصی و حقوق زایمان و نیز حق اولاد برخوردار بوده اند زنان می توانستند به مشاغل و مناسبت بالایی دست یابند در لوح های گلی به دست آمده در تخت جمشید از 4 زن از خانواده ی شاهی نام برده شده است آتوسا ، ارتسیتونه ، رته بامه و اپاکیش و برخلاف نظر پلوتارک که گفته است زنان هخامنشی در ارابه های سرپوشیده سفر می کنند نگاره ای از زنان هخامنشی در نزدیکی « اسلکیون » ترکیه امروزی به دست آمده که خلاف این را ثابت می کند .
و در مورد ازدواج استقراضی و ازدواج با محارم ... که نویسنده بدان اشاره کرده است باید گفت : هرودوت در کتاب خود جلد اول معروف به « کلی یو » و در ( صفحه 288 ) این مطلب را به ماساژت ها نسبت می دهد همان قبیله ای در شمال فرارودان که کوروش پس از 29 سال حکومت در جنگ با آنان کشته شد. (6)
و باز متاسفانه نویسنده ی محترم در پی نوشته ها هیچ نشانه ای از موارد مورد ادعای خود نداده است .
ازدواج در عصر ساسانی
در رابطه با گزینش همسر بر اساس منابع موجود پدر و مادر هر خانواده تلاش داشتند تا دختر شایسته ای را به همسری فرزند خود انتخاب و یا شوهری مناسب را برای دختر خود بیابند . اما دختر در قبول یا رد پیشنهاد آزاد بود .
زرتشتیان می گویند که آنها بیش از یک زن نداشتند و پدیده ی چند همسری عمومیت نداشت اما افرادی که دارای چند همسر بودند زن اول را « پادشاهی زن » که هم طبقه ی شوهر بود ، زن دوم را « چاکر زن » و زن سوم برعکس زنان دیگر از شوهر ارث نمی برد مگر شوهر پیش از مرگ خود ارث زن را مشخص کرده و یا در وصیتنامه بدان اشاره می کرد .
داشتن پسر در میان جامعه ی ساسانی یک ارزش مهم بود به ویژه آنکه داشتن پسر از نظر دینی از اهمیت مهمی برخوردار بود ، زیرا روح کسی که فاقد پسر بود در پل « چینود » یا صراط سرگردان می شد .
بنابراین کسی که پسر نداشت می توانست کسی را به فرزند خواندگی خود بپذیرد و در این صورت آن شخص از حق ارث برخورد می شد .
سن ازدواج نمی بایست کمتر از 15 سال باشد که این موضوع در اسطوره ی کیومرث و رستن گیاه ریباس که دارای 15 برگ بود و تبدیل شدن آن به دو شاخه مشی و میشانه یا اولین جفت بشر نیز آمده است .
گونه ازدواج بنیادی در ایران عصر ساسانی به ازدواج « پاتخشاییه » مشهور بود این گونه ازدواج زن را وارد گروه خونی شوهر می کرد و در صورت مرگ شوهر سرپرستی زن به خانواده ی شوهرش می رسید ، ازدواج « پاتخشاییه » گونه ای ازدواج با حقوق کامل بود که در دفاتر رسمی کشور ثبت می شد ، نمونه ای از آن در قباله ازدواج به زبان پهلوی و به گویش سغدی در کوه مغ سال ( 701 میلادی ) پیدا شده است .
این قباله ی ازدواج که به صورت توافقی دو جانبه بین داماد و پدر عروس است در بردارنده نکات و وظایفی است داماد گذشته از آنکه ضمانت می کند با همسر خود برابر با پایه و منزلت او رفتار کند و او را کدبانوی خانه بداند خوراک و پوشاک او را فراهم نماید و فرزندانی که او می آورد فرزندان و جانشینان خود بشناسد متعهد می گردد هرگاه که بخواهد از همسر خود جدا شود « کابین » یا « کاپین » او را که 000/30 درهم نقره است بپردازد ...)
داشتن حداقل 15 سال سن و صلاحیت قانونی کار برای بستن عقد از شرایط مهم ازدواج است . گناه نافرمانی زن که تنها براساس آن ممکن بود حقوق زن نقض گردد باید به صورت رسمی ثابت و تایید شود تا دادگاه گواهی نافرمانی یا ( دیپی پت اترسا کاییه ) را صادر کند وزن حق داشت برای اثبات بی گناهی خود به صورت مستقل به دادگاه مراجعه نماید آیین مربوط به طلاق نامه یا « هیلیشن نامک » با صدور گواهی علنی می شد و رسمیت می یافت معمولا زنی و شوهری که از هم جدا می شدند زن می توانست جهیزیه ، دارایی شخصی و کابینش را با خود ببرد . سهم زن از دارایی پدر و همچنین جهیزیه ی خود تا زمانی که زنده بود به او تعلق داشت و پس از مرگ او در صورتی که فرزندی نداشت به خانه ی پدری او باز می گرداندند . اگر مردی بدون داشتن فرزند پسر میمرد اما دارای دختر یا خواهرانی بود یکی از دختران او جانشین پدر در خانواده می شد و اگر دختر نیز نداشت خواهری شوی ناکرده به این کار می خواندند ، این مقوله را جانشینی یا « استوریه » و شخصی که جانشین پدر می شد را « استوریک پوس » می گفتند ، اگر مرده نه بیوه ای ، نه دختری و نه استوری « از پیش تعیین شده » داشت گروه همخون او وظیفه داشتند جانشینی برای او مشخص کنند بنابراین از همه ی اموال مرد درگذشته صورت برداری می شد و یکی از نزدیکترین خویشان به عنوان استوری انتخاب می شد ، این نوع استور را « برگمارده » می گفتند که می توانست مرد یا زن باشد اما گزینش زن را بر مرد برتری می دادند . (7)
پس از مرگ شوهر ، بیوه ی او از ازدواج پاتخشاییه حق داشت ارثی را صاحب شود که برابر بود با سهم پسر یعنی یک سهم کامل و سرپرستی زن و سایر اعضای خانواده نیز به پسر بالغ و در صورتی که خانواده پسر بالغ نداشت سرپرستی بر عهده نزدیکترین همخون شوهر در گذشته قرار می گرفت اگر مردی بدون فرزند می مرد بیوه اش می توانست به همسری نزدیکترین همخون شوهرش در آید اینگونه ازدواج را « چکر» یا چکریه می گفتند .
بیوه در ازدواج « چکر» صاحب همان حقوق ازدواج پاتخشاییه می شد وضع و موقعیت زن را در اسناد حقوقی « فرمانبور تاریه » می گفتند .
به طور کلی زن نمادی از زایندگی و زندگی به شمار می رفت آنگونه که در اساطیر آناهیتا فرشته ای موکل بر آب بوده و امروز حتی در بسیاری از روستاها ، چشمه ها نام های زنانه دارند . از جمله چشمه خاتون در ایذه - بی بی ترخان در لالی - چشمه شیرین در باغملک - چشمه بی بی در چهارمحال و بختیاری - چشمه مهرناز در آذربایجان و ... .
منابع
(1) کخ - ماری - از زبان داریوش - ترجمه پرویز رجبی - نشر کارنگ - تهران - چاپ سوم - 1377 ص 345
(2) گزنفون - کورش نامه - ترجمه رضا مشایخی انتشارات علمی و فرهنگی تهران - چاپ پنجم 1384 ص 223
(3) لوکوک ، پی یر ، کتیبه های هخامنشی ، ترجمه نازیلا خلخالی - نشر فروزان تهران 1382 - ص 214
(4) کاتوزیان - محمدعلی - تضاد دولت و ملت در ایران - ترجمه علیرضا طیب - نشرنی - تهران 1380 ص 80-75
(5) نوذری - عزت اله - تاریخ اجتماعی ایران از آغاز تا مشروطیت ، انتشارات خجسته تهران - چاپ سوم 1385 – ص 32
(6) هردوت - ترجمه هادی هدایتی - انتشارات دانشگاه تهران - 1383 - ص 288
(7) تاریخ ایران از سلوکیان تا فروپاشی دولت ساسانی ، پژوهش دانشگاه کمبریج - گردآورنده احسان یارشاطر - ترجمه حسن انوشه - جلد سوم - قسمت دوم - انتشارات امیرکبیر تهران - 1377 - ص 34
(8 ) همان منبع ص 38-30
... این ره که تو می روی به ترکستان است
نقدی بر نوشته ی « زن در اجتماع ایران باستان و معاصر » ( قسمت اول )
ماشااله براتی - دانشجوی کارشناسی ارشد تاریخ ایران باستان
چندی پیش نوشته ای به قلم جناب آقای موسی سیادت با عنوان ( زن در اجتماع ایران باستان و معاصر ) در روزنامه عصر کارون شماره 466 روز دوشنبه مورخ 4/6/86 صفحه 8 به چاپ رسیده است گذشته از اینکه نوشته ی یاد شده از ارزش و ساختار یک مقاله با ساز و کاری تحقیقی و تاریخی به دور است و کلی گویی ، پراکنده گویی و عدم انسجام محتوایی و دوری از یک ارتباط منطقی و اندامواره ای از مشکلات نوشته ی یاد شده می باشد اما برای آگاهی نویسنده محترم و خوانندگان ارجمند یادآوری نکاتی چند را به اختصار ضروری می بینم .
1-1 نویسنده ی نوشته ی یاد شده بدون توجه به عنوان مطلب در ابتدا به نقل از تاریخ تمدن ویل دورانت می نویسد ( ... آنچه مایه ی شگفتی می شود این است که مردم ماد و پارس با وجود آن دینی که داشتند تا چه حد بی رحم بودند ، بزرگترین شاه ایشان داریوش اول در کتیبه ی بیستون چنین می گوید : فروریتیش دستگیر شد و او را نزد من آوردند گوش ها و زبان و بینی او را بریدم و چشم های او را در آوردم او را در دربار من به غل و زنجیر کردند تا همه ی مردم او را ببینند بعد او را به اکباتان « همدان امروزی » بردم و به دار آویختم و اهورا مزدا یاری خود را به من عطا کرد )
برای اینکه به آفت پراکنده گویی و عنصر عصبیت چیره شده بر ذهن و زبان نویسنده دچار نشوم اگرچه در بازگویی برخی موارد من نیز شاید به ناچار دچار پراکنده گویی شوم اما بر اساس برجسته ترین مواردی که دغدغه ی ایشان بوده است ، ذکر این نکته ضروری است که هرمنوتیک بر معنای حقیقت و معنا در درک برخی از رویدادهای تاریخی ضروری است معنا را به چهار صورت به کار می بریم برای درک کردن چیزی ، برای بیان یا تلاش برای بیان و یا فکر یا تصویر و حتی برای روابط سازنده ی رویدادی و ویژگی بخش رویدادی معین . بنابراین دست کم چهار صورت واژه ی معنا در تاریخ به کار می رود از آنجایی که صورت های نامبرده بیشتر همپوشی و تداخل دارند نوعی تفسیر گسترده مزایایی دارد ما نیازمند هم حقیقت هستیم هم معنا ، حتی اگر به دنبال حقیقت هستیم روبرویی بامعنا گریز ناپذیر است شاید حقیقت یگانه و تفسیر و تاویل ها متعدد باشد و این سرچشمه تضاد است اما حقیقت به برداشت و تفسیر شما بستگی دارد . اگر متنی را سازه شکنی کنیم فقط قرائت های گوناگون آن بر جای خواهد ماند و این موضوع در تاریخ و علوم اجتماعی از اهمیت بالایی برخوردار است .
آنچه اصطلاحا به نظریه ی دیلتای گذر مشهور است از این دسته می تواند باشد پس علوم انسانی با روابط انسانی و انواع ساختارهای نمادین ، کنش ها ، اعمال اجتماعی ، هنجارها و ارزش ها سر و کار دارد . برای آگاهی بیشتر توصیه می شود به کتاب درامدی بر فلسفه ی تاریخ نوشته ی مایکل استنفورد مراجعه شود پس فلسفه تاریخ را وا می نهیم و به موضوع می پردازیم .
2-1 نویسنده ی مطلب یاد شده در ادامه با استناد به پلو تارک که اشاره ای به اردشیر دوم ساسانی دارد نتیجه می گیرد که این موارد « نمونه هایی خونینی را از اخلاق و خوی پادشاهان پارس در دوره ی باستان نشان می دهد بر کسانی که خیانت می ورزیدند هیچگونه رحم و شفقتی روا نمی داشتند ... ) و همچنین اقدامات آقا محمدخان قاجار و نادرشاه افشار ، نویسنده محترم نخست اینکه ناگهان از عصر داریوش هخامنشی یعنی از سال 486 پیش از میلاد به زمان اردشیر دوم ( 405-359 ) از آنجا به 210 هجری قمری حتی در این میان توالی تاریخی بین دوره های افشاریه و قاجار را نیز رعایت نکرده است و دوم ، بدون آنکه بخواهیم از عملکرد شخصی یا شاهی دفاع کنیم ذکر این نکته نیز ضروری می نماید که عصر باستان با دنیای معاصر را نباید از یک زاویه نگاه کرد زیرا در آن صورت به مرض نزدیک بینی یا دوربینی دچار خواهیم شد و از سویی خود حق پنداری آفت ذهن و زبان خواهد گردید .
اما در مورد داریوش هخامنشی که در کتیبه ی بیستون بند 13-70-78 به طغیان فروریتش و فرار او به سرزمین « رگا » یا « ری » اشاره شده است ، خیانت و یا اقدام علیه امنیت ملی و تمامیت ارضی کشور در همه مکاتب و نظام های سیاسی و حکومتی مستوجب عذاب و کیفری سخت است چرا که حاکمیت و سعادت مردم را به خطر می اندازد .ضمن اینکه در این کتیبه از شورش چند باره آنان علیه کشور و سرپیچی از قوانین امپراتوری اشاره می کند . بدون شک یک حاکم نمی تواند از خطر فروپاشی و تجزیه کشور خد چشم پوشی کند . حتی اردشیر دوم نیز برای دفاع از خاک ایران مجبور می شود بر روی برادر خود کوروش صغیر که حاکم آسیای صغیر بود شمشیر بکشد ، کورش صغیر با اجیر کردن مزدوران و جنگجویان یونانی به سوی ایران لشکر کشید و اردشیر مجبور شد برای دفاع از کشور رودروی برادر خود بایستد اما در همین نبرد که به نبرد کوناکسا مشهور است و گزنفون در کتاب آناباسیس یا بازگشت 10 هزار نفری شرح جنگ را داده است ، امکان و اجازه ی بازگشت از طرف اردشیر دوم به سپاهیان شکست خورده ی برادرش یکی از مواردی است که مورخین به استناد آن اردشیر دوم را ملامت می کنند زیرا بازگشت مزدوران یونانی لشکر شکست خورده کورش صغیر مقتول برادر اردشیر دوم انگیزه ای برای آژه زیلاس پادشاه اسپارت و بعدها اسکندر مقدونی برای حمله به ایران شد و همچنین خیانت یک گناه نابخشودنی است که قابل دفاع و دلسوزی برای عواقب آن نیست و در مقابل بر سر پیمان و وفا ماندن از ارزش های مطلق همه ی جوامع بشری بوده و هست به رغم نسبیتی که در ذات برخی از ارزشها نهفته است . پس ما در نقد و نوشتار خود باید همیشه از ارزشها و هنجارهای انسانی دفاع کنیم . جهت اطلاع نویسنده ی محترم در کتیبه ای داریوش هخامنشی که جهانگیر و جهانداری توانا بود با پشتوانه بر یاری اهورا مزدا خود را چنین معرفی می کند ( ... من چنین ام که راستی را دوست دارم و از دروغ دوری گردانم ، دوست ندارم که ناتوانی از حق کشی در رنج باشد همچنین دوست ندارم که به حقوق توانا به سبب کارهای ناتوان آسیب برسد ... حتی وقتی خشم مرا می انگیزاند آن را فرو می نشانم من سخت بر هوس خود فرمانروا هستم )
با این نگاه که برخورد و عملکرد پادشاهان پیش از داریوش از جمله کورش هخامنشی نه تنها نمونه ای خونین از اخلاق و خوی شاهان پارس در دوره ی باستان را نشان نمی دهد که لوح استوانه ای مشهور به منشور حقوق بشر این پادشاه پارس از عملکردی خبر می دهد که باعث غرور و افتخار جامعه ی بشری است .
گزنفون می گوید کورش پس از فتح بابل و نینوا دستور داد هیچکس حق تجاوز و خونریزی ندارد و گارد شخصی خود را مامور ایجاد نظم و آرامش برای مردم نمود و اعلام کرد ( ... تاکنون خدایان یار و حامی ما بوده اند زیرا ما به کسی خیانت نورزیدیم رفتار نامردانه و دور از عدالت با کسی نداشته ایم ... اما برای اینکه یاری و لطف خدایان پیوسته شامل حال ما باشد باید مداوم خود را لایق و شایسته چنین کرامتی نشان دهیم باید فرزندانی که از ما به وجود می آیند با همین سرشت و در پرتو همین آیین یزدانی رشد و پرورش یابند ما باید بکوشیم تا خصلت های پسندیده را در نهاد فرزندانمان پرورش دهیم در این صورت می توانیم هر روز خود را نیکوتر از روز قبل کنیم و فرزندانمان حتی اگر بخواهند راه خطا پیش گیرند چون در اطراف خود جز پاکی و صداقت نمی بینند و سخنی جز سخنان شایسته و مفید نمی شنوند قهرا راه خطا بر آنها بسته خواهد شد ... ) (2)
کوروش در وصف پیروزی خود بر بابل در منشوری که در سال 1879 میلادی در جریان حفاری های بابل به دست آمد گفته است : ( ... یوغی که شایسته شان نبود من آنها را بر انداختم ، فقرشان را از میان بردم و ... همه مردم را در یک جا فراهم آوردم و آنها را دوباره در منزلهایشان مستقر کردم و ... ) (3)
3-1 نویسنده ی مطلب در ادامه نوشته خود بدون توجه به نام نوشته و سخنان آغازین مطلب به نقل از هرودوت می گوید : ( ایرانیان از مللی هستند که به زودی و با میل از ملل دیگر تقلید می کنند فی المثل آنها ( امرد بازی ) را از یونانیان آموختند )
استناد به چنین موضوعی از هرودوت ماهیت نویسنده را برای تخریب چهره ی ملتی با هزاران سال سابقه ی تاریخی و تمدنی به خوبی روشن می کند و نشان می دهد که هدف او جدای از این موضوع تنها نگاهی آمیخته به عنصر عصبیت و بهره برداری منفی است که به گمان من پرداختن به گفته ی مورد استناد سندیت تاریخی ندارد و عین ناجوانمردی است که ملتی را به چنین عمل شنیع و زشتی متهم کنیم و در پی نوشته ها نیز هیچ اشاره ای بدان نشده است ، ضمن اینکه معلوم می شود ایشان از کتاب ناصر پورپیرار کپی برداری کرده و حتی حاضر به زحمت برای مطالعه ی تاریخی هرودت و یا ویل دورانت نیز نبوده است که البته دست نوشته های کسی چون پورپیرار خود حکایت دیگری دارد .
اما آشنایی با منابع و نویسندگان یونانی و رومی مانند توسیدید ، هرودوت ، گزنفون ، پلوتارک و ... نشان می دهد که این نویسندگان از همان ابتدا تفاوت های جوامع خود را با کشورهایی که در همسایگی آنان بودند می دیدند و شاید نخستین باری که جهان به شکل روشنی میان شرق و غرب تقسیم شد در سیمای یونان و ایران جلوه گر شد .
اگرچه در غرب فساد و بی رحمی کمتر از شرق نبوده و نیست ولی اشاره به این موضوع که به بحث دوره های تاریخی افشاریه و قاجار می تواند کمک کند ، این است که در یونان ، قانون نقش یک چارچوب را داشت که این چارچوب یا قانون حقوق دولت و جامعه را مشخص می کرد و برای استقلال شهروندان و طبقات حاکم یک نوع ضمانت و یا تعریفی غیرقابل انکار به وجود می آورد ، در آن جوامع به همین دلیل حاکمان از امنیت بیشتری برخوردار بوده اند مگر آنکه بر اساس انگاره های پذیرفته شده ی همان جامعه حکومت یا حاکم مشروعیت خود را از دست می داد .
این موضوع به نژاد ، ملیت یا ادعای برتری نژادی ارتباطی پیدا نمی کند بلکه آنچه موضوعیت دارد ساختارهای اجتماعی است که به نظام های گوناگون متفاوت حکمرانی و آنچه از دل این نظام ها بیرون جوشیده راه برده است و از سویی به شرایط اجتماعی که هم به شکل گیری آن ساختارها کمک کرده و هم به نوبه ی خود از آنها تاثیر پذیرفته است . (4)
بحث پیرامون سرشت جامعه ی ایرانی عصر افشاریه و قاجار از این اصول پیروی نمی کند و تفاوتهای جوامع شرقی به طور عام و جامعه ی ایرانی به طور خاص را نشان می دهد مثلا در اروپا نظام فئودالیته تنها ناظر بر یک دوره ی تاریخی است که چنین به نظر می رسد تنها از قرن نهم و دهم تا چهاردهم و پانزدهم دوام یافت در همان دورانی که شرق و به ویژه دنیای اسلام که ایران نیز پاره ای از آن به شمار می رفت توسعه یافته تر بود در ایران آن دوران با وجود تسلط نظام فئودالیزم اما کاملا آن ساختارها متفاوت جلوه می کند ، قانون عبارت بود از رای حاکم و وابستگی طبقات به حاکمیت روز به روز بیشتر می شد این یعنی معنای واقعی حکومت خودکامه یا « دسپوتیسم » پس در ایران عصر قاجار استبداد متکی به طبقات است نه محدود به قانون ، در چنان نظامی همه ی حقوق در انحصار دولت بود ، سرمایه داری رشد نمی کرد ویژگی های نظام استبدادی پدرکشی ، پسرکشی ، برادرکشی و ... را موجب می گردید حکومت بسته به ویژگی های شاه برخی مواقع چرخشی از خود نشان می داد بسته به اینکه پادشاه مقتدر ، ستمگر ، دادگر ، بخیل ، ضعیف ، با لیاقت و یا بی کفایت باشد پس ما نباید به دلیل ضعف یک پادشاه دستاوردهای تاریخی - تمدنی یک ملت را به سخره بگیریم اما سوال اساسی اینجاست که چرا نظام استبدادی در آن دوره قدرت یافت آیا بر اساس نظریه مارکس « شیوه تولید آسیایی » بی آبی ، پراکندگی جمعیتی بود یا نبود مالکیت و نیروی نظامی متحرک یعنی ایلات و عشایر به هر حال این موضوع را وا می گذاریم.
4-1 بخش دیگری که بر اساس تقسیم بندی نگارنده برای نوشته یاد شده قائلم موضوع شریعت زرتشت و وضعیت زنان و ازدواج در ایران باستان است .
ایشان گفته است « شریعت زرتشت چنان بود که بی شوهر ماندن دوشیزگان و زن نگرفتن پسران مجرد را تشویق کند ولی تعداد زوجات و اختیار کردن همخوابگان و کنیزکان مجاز شمرده می شد و... ) و در تعداد زوجات البته بدون ذکر منبع آورده است که شمارکنیزکان حرم شاهنشاهی را در دوره های متاخر شاهنشاهی میان 329 و 360 گفته اند و در مورد موقعیت زن در ایران باستان می گوید ( در تمدن قدیم زن جزو اموال پدر و شوهر محسوب می شد و او حق انتخاب شوهر و اظهارنظر درباره ی چیزی را نداشت و از ارث محروم بود چون اساس عقاید آنها بر حفظ میراث و اصالت خانواده بود زن را که در خانه با ازدواج بیرون می رفت ارث نمی دادند تا ثروت خانواده پراکنده نشود ... ایشان زن را در ایران باستان فاقد ارزش تشخیص داده است و بر این باور است که یک نوع هرج و مرج اخلاقی وجود داشته و زنان از هیچ حقوقی برخوردار نبوده اند . ) گویا عناد با تاریخ و تفسیر به رای و نشانی غلط دادن ، و جعل اسناد تاریخی و دروغ گفتن در پیشگاه بخشی از تاریخ روشن بشریت هنری است که از هر کسی جز دوست نویسنده بسیار خوانده و بسیار نوشته ما بر نمی آید .
بنابراین اشاراتی در مورد خانواده و ازدواج براساس کتاب اوستا و دوران ساسانیان ضروری به نظر می رسد .
خانواده در اوستا با واژه ی نافه Nafa و خانه با واژه ی « مان » روشن گردیده است ، پدر هر خانواده ای رئیس و سالار آن و « زن » کدبانوی خانه محسوب می شد از چند خانواده تیره یا « تئوما» تشکیل می شد که آن را « زنتو » می گفتند و محل زندگی زنتو را « گئو» و همچنین چند قبیله یا قوم مردمی را موجب می گردید که ساکنان یک « دهیو » یا ولایت بودند .
روسای خانواده و تیره « ویس پت ها » رئیس قبیله را انتخاب می کردند زیرا خود مقام « دهیو پیت » یا رئیس ولایت نیز خود مقامی انتخابی بود . (5)
پژوهشگرانی که سالها روی لوح های به دست آمده از بایگانی سلطنتی تخت جمشید و شوش تحقیق کرده اند بر این باورند که در نظام حکومتی هخامنشیان حتی کودکان خردسال نیز از پوشش خدمات حمایت اجتماعی بهره می گرفتند مادران از مرخصی و حقوق زایمان و نیز حق اولاد برخوردار بوده اند زنان می توانستند به مشاغل و مناسبت بالایی دست یابند در لوح های گلی به دست آمده در تخت جمشید از 4 زن از خانواده ی شاهی نام برده شده است آتوسا ، ارتسیتونه ، رته بامه و اپاکیش و برخلاف نظر پلوتارک که گفته است زنان هخامنشی در ارابه های سرپوشیده سفر می کنند نگاره ای از زنان هخامنشی در نزدیکی « اسلکیون » ترکیه امروزی به دست آمده که خلاف این را ثابت می کند .
و در مورد ازدواج استقراضی و ازدواج با محارم ... که نویسنده بدان اشاره کرده است باید گفت : هرودوت در کتاب خود جلد اول معروف به « کلی یو » و در ( صفحه 288 ) این مطلب را به ماساژت ها نسبت می دهد همان قبیله ای در شمال فرارودان که کوروش پس از 29 سال حکومت در جنگ با آنان کشته شد. (6)
و باز متاسفانه نویسنده ی محترم در پی نوشته ها هیچ نشانه ای از موارد مورد ادعای خود نداده است .
ازدواج در عصر ساسانی
در رابطه با گزینش همسر بر اساس منابع موجود پدر و مادر هر خانواده تلاش داشتند تا دختر شایسته ای را به همسری فرزند خود انتخاب و یا شوهری مناسب را برای دختر خود بیابند . اما دختر در قبول یا رد پیشنهاد آزاد بود .
زرتشتیان می گویند که آنها بیش از یک زن نداشتند و پدیده ی چند همسری عمومیت نداشت اما افرادی که دارای چند همسر بودند زن اول را « پادشاهی زن » که هم طبقه ی شوهر بود ، زن دوم را « چاکر زن » و زن سوم برعکس زنان دیگر از شوهر ارث نمی برد مگر شوهر پیش از مرگ خود ارث زن را مشخص کرده و یا در وصیتنامه بدان اشاره می کرد .
داشتن پسر در میان جامعه ی ساسانی یک ارزش مهم بود به ویژه آنکه داشتن پسر از نظر دینی از اهمیت مهمی برخوردار بود ، زیرا روح کسی که فاقد پسر بود در پل « چینود » یا صراط سرگردان می شد .
بنابراین کسی که پسر نداشت می توانست کسی را به فرزند خواندگی خود بپذیرد و در این صورت آن شخص از حق ارث برخورد می شد .
سن ازدواج نمی بایست کمتر از 15 سال باشد که این موضوع در اسطوره ی کیومرث و رستن گیاه ریباس که دارای 15 برگ بود و تبدیل شدن آن به دو شاخه مشی و میشانه یا اولین جفت بشر نیز آمده است .
گونه ازدواج بنیادی در ایران عصر ساسانی به ازدواج « پاتخشاییه » مشهور بود این گونه ازدواج زن را وارد گروه خونی شوهر می کرد و در صورت مرگ شوهر سرپرستی زن به خانواده ی شوهرش می رسید ، ازدواج « پاتخشاییه » گونه ای ازدواج با حقوق کامل بود که در دفاتر رسمی کشور ثبت می شد ، نمونه ای از آن در قباله ازدواج به زبان پهلوی و به گویش سغدی در کوه مغ سال ( 701 میلادی ) پیدا شده است .
این قباله ی ازدواج که به صورت توافقی دو جانبه بین داماد و پدر عروس است در بردارنده نکات و وظایفی است داماد گذشته از آنکه ضمانت می کند با همسر خود برابر با پایه و منزلت او رفتار کند و او را کدبانوی خانه بداند خوراک و پوشاک او را فراهم نماید و فرزندانی که او می آورد فرزندان و جانشینان خود بشناسد متعهد می گردد هرگاه که بخواهد از همسر خود جدا شود « کابین » یا « کاپین » او را که 000/30 درهم نقره است بپردازد ...)
داشتن حداقل 15 سال سن و صلاحیت قانونی کار برای بستن عقد از شرایط مهم ازدواج است . گناه نافرمانی زن که تنها براساس آن ممکن بود حقوق زن نقض گردد باید به صورت رسمی ثابت و تایید شود تا دادگاه گواهی نافرمانی یا ( دیپی پت اترسا کاییه ) را صادر کند وزن حق داشت برای اثبات بی گناهی خود به صورت مستقل به دادگاه مراجعه نماید آیین مربوط به طلاق نامه یا « هیلیشن نامک » با صدور گواهی علنی می شد و رسمیت می یافت معمولا زنی و شوهری که از هم جدا می شدند زن می توانست جهیزیه ، دارایی شخصی و کابینش را با خود ببرد . سهم زن از دارایی پدر و همچنین جهیزیه ی خود تا زمانی که زنده بود به او تعلق داشت و پس از مرگ او در صورتی که فرزندی نداشت به خانه ی پدری او باز می گرداندند . اگر مردی بدون داشتن فرزند پسر میمرد اما دارای دختر یا خواهرانی بود یکی از دختران او جانشین پدر در خانواده می شد و اگر دختر نیز نداشت خواهری شوی ناکرده به این کار می خواندند ، این مقوله را جانشینی یا « استوریه » و شخصی که جانشین پدر می شد را « استوریک پوس » می گفتند ، اگر مرده نه بیوه ای ، نه دختری و نه استوری « از پیش تعیین شده » داشت گروه همخون او وظیفه داشتند جانشینی برای او مشخص کنند بنابراین از همه ی اموال مرد درگذشته صورت برداری می شد و یکی از نزدیکترین خویشان به عنوان استوری انتخاب می شد ، این نوع استور را « برگمارده » می گفتند که می توانست مرد یا زن باشد اما گزینش زن را بر مرد برتری می دادند . (7)
پس از مرگ شوهر ، بیوه ی او از ازدواج پاتخشاییه حق داشت ارثی را صاحب شود که برابر بود با سهم پسر یعنی یک سهم کامل و سرپرستی زن و سایر اعضای خانواده نیز به پسر بالغ و در صورتی که خانواده پسر بالغ نداشت سرپرستی بر عهده نزدیکترین همخون شوهر در گذشته قرار می گرفت اگر مردی بدون فرزند می مرد بیوه اش می توانست به همسری نزدیکترین همخون شوهرش در آید اینگونه ازدواج را « چکر» یا چکریه می گفتند .
بیوه در ازدواج « چکر» صاحب همان حقوق ازدواج پاتخشاییه می شد وضع و موقعیت زن را در اسناد حقوقی « فرمانبور تاریه » می گفتند .
به طور کلی زن نمادی از زایندگی و زندگی به شمار می رفت آنگونه که در اساطیر آناهیتا فرشته ای موکل بر آب بوده و امروز حتی در بسیاری از روستاها ، چشمه ها نام های زنانه دارند . از جمله چشمه خاتون در ایذه - بی بی ترخان در لالی - چشمه شیرین در باغملک - چشمه بی بی در چهارمحال و بختیاری - چشمه مهرناز در آذربایجان و ... .
منابع
(1) کخ - ماری - از زبان داریوش - ترجمه پرویز رجبی - نشر کارنگ - تهران - چاپ سوم - 1377 ص 345
(2) گزنفون - کورش نامه - ترجمه رضا مشایخی انتشارات علمی و فرهنگی تهران - چاپ پنجم 1384 ص 223
(3) لوکوک ، پی یر ، کتیبه های هخامنشی ، ترجمه نازیلا خلخالی - نشر فروزان تهران 1382 - ص 214
(4) کاتوزیان - محمدعلی - تضاد دولت و ملت در ایران - ترجمه علیرضا طیب - نشرنی - تهران 1380 ص 80-75
(5) نوذری - عزت اله - تاریخ اجتماعی ایران از آغاز تا مشروطیت ، انتشارات خجسته تهران - چاپ سوم 1385 – ص 32
(6) هردوت - ترجمه هادی هدایتی - انتشارات دانشگاه تهران - 1383 - ص 288
(7) تاریخ ایران از سلوکیان تا فروپاشی دولت ساسانی ، پژوهش دانشگاه کمبریج - گردآورنده احسان یارشاطر - ترجمه حسن انوشه - جلد سوم - قسمت دوم - انتشارات امیرکبیر تهران - 1377 - ص 34
(8 ) همان منبع ص 38-30