تبليغاتX
فرزندان زاگرس

برنامه قرار است ساعت 5 عصر امروز در پارک  شهر دهدز برگزار شود برنامه های امروزم را کنار گذاشته ام تا در این مراسم شرکت کنم از روستای ما تا محل برگزاری نکوداشت استاد چندکیلومتر راه است با یکی از دوستان سوار ماشین شدیم وحرکت کردیم بین راه  آدم های بزرگ وکوچکی می دیدیم که سعی می کردند با پای پیاده خود را به آنجا برسانند بین راه از یکی دونفر که سن وسالی هم نداشتند پرسیدم کجا می روید ؟در جواب گفتند مراسم آبهمن علاءالدین . فهمیدم نام استاد برایشان مهم است که این همه راه را پیاده می روند تا در مراسم شرکت کنند دیگری می گفت قرار است  کوروش اسد پور هم بخواند علی حافظی هم نی بنوازد آنها همین انگشت شمار هنرمندانشان را دوست داشتند  به نزدیکی محل برگزای که رسیدم  مردان وزنان بسیاری را می دیدم که در زیر سایه بلوط های حاشیه جاده ودرختان پارک خود را به نوازش باد خنک تابستانی دهدز یا به اصطلاح محلی باد شمال سپرده بودند تا برنامه اجرا شود میهمان ها هم کم کم از راه می رسیدند وخودروهای خود را پارک می کردند ازپلاک خودروهایشان می شد بفهمی اغلب از ایذه واصفهان وشهرکرد واهواز وشهرهای خوزستان آمده  اند  در بین مردم وهنرمندان وعلاقمندان بعضی مسئولین محلی از جمله مجموعه ی شهرداری وشورای شهر ونیز بخشدار دهدز هم از همان آغاز برنامه حضور داشتند وبه مردم ومیهمانان خوشامد می گفتند  یک ربع مانده به ساعت پنج جایی روی صندلی ها پیدا نمی شد وبیشتر به طرف فضای سبز پارک می رفتند همه منتظر وچشم دوخته به تصویر بزرگی از بهمن علاء الدین  که  آمیخته با منظره کوه منگشت از دور ودرختان بلوط خودنمایی می کرد منتظر بودند تا برنامه آغاز شود  رفته رفته بر تعداد علاقمندان افزوده می شد  بدون شک تا به حال این همه جمعیت وعلاقمند در دهدز برای هیچ مراسمی ندیده بودم  شاید دلیل آن هم ضمن علاقه شدید مردمان این دیار به فرهنگ خود،  وداع غیر منتظره  بهمن علاء الدین باشد که همه حالا آمده بودند تا در این مراسم دین خود را ادا کنند در حق کسی که زنده کننده  قسمت مهمی از داشته های فرهنگی ومعنوی آنان بوده است  ودر طی سالیان پرارزش وتوام با دردهای فراوان عمر گرانبهايش حنجره بلورین  خود را صرف  خونده گری دردها ،اندوه ها وشادمانه های ایل کرده بود . به هر صورت مراسم با تلاوت آیاتی از قرآن کریم آغاز گردید  ومجری برنامه اقاي وروش كياني قلعه سردي با خوانش  شعرهای لری بختیاری وتقدیر وتشکر از برگزار کننده گان و خیر مقدم به میهمانان برنامه را ادامه داد بخشدار جدید دهدز سخنران نخست برنامه بود او اهل دهدز است وشاید دلیل حضور او از آغاز برنامه وصحبت های امیدوارکننده وی  نیز همین باشد که جدای از موقعیت شغلی ، مسئولیتی در مقابل حفظ ارزش های فرهنگی خود نیز دارد که همه ی این ها از صحبت های آقای بخشدار به خوبی  شنیده می شد . بازهم مجری برنامه وسرایش شعر یه جا همه ی قهقه ی کوگ درینه / دادن به تو تا ختم کنن خونده گرینه  در وصف استاد بهمن علاء الدین و صدای  تاثیر برانگیز کرنا وسورنا در طبیعت زیبای دهدز وسکوت بی مانند مردم علاقمندی که نجیب و علاقمند نشسته بودند تا دمی با این صدای باستانی وماندگار ساز کرنا وسورنا بیاسایند ولذت ببرند  پس از نواختن سرنا ودهل نوازی  نوبت به سخنران بعدی یعنی  آقای جواد خسرونیا شاهنامه خوان وپژوهشگر تاریخ لری بختیاری رسید آقای خسروی نیا که به اقرار خودشان شیفته ومتحیر حضور مردم دهدز از زن ومرد وکودک  شده بود چندین بار تحسین خود را از ادب ونجابت وسکوت پرمعنای جمعیت  حاضر اعلام نموده ودقایقی در مورد فرهنگ لری بختیاری صحبت نمودند ودر همان آغاز کلامشان به خوبی اشاره نمودند که همه ما از کهگیلویه تا لرستان از یک ریشه وفرهنگیم واین راگفت  تا شاید  خیال همه راحت شود  که دیگر مرزبندی های ........ نمی تواند بین لرستان بزرگ  فاصله بیندازد آنگونه که لر بزرگ وکوچک وچهارلنگ وهفت لنگ روز به روز رنگ می بازد سرایش شعر واجرای قطعه ی کوتاهی از شاهنامه هم پایان بخش صحبت های آقای خسروی نیا بود که به زیبایی وتاثیر برانگیز هم سخن گفت ومورد تشویق حضار قرار گرفت  تا حاضرین با تشویقی مجدد  هنرمندانی چون آقای کوروش اسد پور خواننده  وعلی حافظی نوازنده نی را به صحنه دعوت کنند حالا گویی آفتاب شرمنده حضور بی سابقه این مردم  علاقمند زودتر خود را در پشت  ارتفاعات 3000 متری منگشت پنهان کرده تا در آن فضای زیبا وپرشور نی سوزناک استاد علی حافظی  سکوت  وبغض حاضرین در  فضای بزرگداشت وکوه ها وبلوط های دهدز را در رثای زنده یاد بهمن علاء الدین بشکند و مردم نیز دلهایشان در شبی این چنین زیبا باهمراهی نی علی حافظی به سالهای دور وخاطرات ایل وکوچ وصدای گرم وخاطره انگیز استاد بهمن علاء الدین بدهند  وکوروش اسد پور که  با این اشعار از اجراهای استاد بهمن علاء الدین بغض همه را شکست که : بوین حالا دست به يك دادن جون سي يك دادن چنده آسونه... بوين حالاوقتی با یک بویم ، روندن دشمن چنده آسونه ............ حالا ایتری دی نگو نترم و.....  در این فکر بودم که صدای تشویق حاضرین مرا به خود می آورد تا شعر خوانی هنرمندان شاعر اهل خوزستان را هم یکی پس از دیگری بشنویم وبازهم تشویق حضار وفضای زیبای شبانه دهدز ونسیم خنکی که همه را میهمان خود کرده بود وهمچنین خواندن متن پیام دکتر اردشیر صالحپور توسط وحید کیانی قلعه سردی شاعر بود  که توام با عذرخواهی دکتر  به دلیل گرفتاری وعدم حضور در مراسم بود اما به زیبایی هر آنچه در وصف مردمان این دیار و  بهمن علاءالدین می دانست به خوبی در متن ارسالی خویش گنجانده بود  . هنرمندی خوانندگان ونوازندگان جوان دهدز هم در خور تحسین  وتشویق حضار بود که نوبت به شاهنامه خوان خوش خوان آقای نوربخش احمدزاده رسید اما آنچه این مراسم و همچنین حضور آقای احمدزاده را متفاوت تر از هرمراسمی  جلوه گر ساخت هنرنمایی بی نظیر دختر کوچک هفت یا هشت ساله نوربخش احمد زاده بود که به زیبایی وبا حرکات فیزیکی در حین خوانش چند دقیقه ای با خوانش شاهنامه تحسین همه ی حضار را برانگیخت تا آنجا که عده ای از حضار تحت تاثیر هنرنمایی این دختر خردسال خانم نیوشا احمد زاده مبالغ وهدایایی را جهت تقدیر وتشویق وی ودیگر کودکان خردسال در جهت پاسداشت ونگاهداشت هویت وفرهنگ ایرانی  تقدیم نمودند . که رقم های هفتصد هزار تومانی هم در بین اهداءکنندگان وجود داشت  .وبا تشویق مداوم حضار و بیت پایانی چو ایران نباشد تن من مباد خانم نیوشا احمدزاده نوبت به خود آقای احمد زاده رسید وبا صدايي حماسي و چند دقیقه ای اجرای زیبای شاهنامه خوانی ودریافت هدایای دخترش نوبت به هنرنمایی مجدد کوروش اسد پور وعلی حافظی رسید که دقایقی آواز خوانی ونی نوازی کردند وآنچه با گذشت  نیمی از برنامه ها تغییر نکرده بود جمعیت مشتاق وعلاقمند وتشویق های پیاپی آنان بود سخنرانی چند نفر در بین برنامه های هنری از جمله   نماینده ی شورای شهر ایذه و ... هم از دیگر قسمت های این مراسم بود وپایان بخش این مراسم هم  اجرای موسیقی توسط آقای اسد پور وحافظی و پایان بخش برنامه هم  تقدیر وتشکر از برگزار کننده گان این مراسم یعنی جوانان علاقمند وفرهنگ دوست دهدز و شورای شهر دهدز وشهر داری دهدز بود که نگارنده هم به انصاف می نویسم که  حسابی زحمت کشیده بودند دست همه ی این خوبان فرهنگ دوست درد نکند و برای همه ی دست اندرکاران وهمه ی آنانی که در راه اعتلای فرهنگ لری  قدم برمی دارند آرزوی توفیق روزافزون از درگاه ایزد پاک خواستارم .

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده توسط در جمعه بیست و نهم تیر 1386 و ساعت 9:47 |

 

آقا اجازه!

اسکندر مقدونی تخت جمشيد را به آتش کشيد

بعد آتش راه افتاد آمد لُردِه گان

آمد خان ميرزا ،آمد سفيلان

آمد که ما از سرما نميريم

اما... ما مرديم آقا!

 

آقا اجازه!

سردار قادسيه ايوان مداين را به آتش کشيد

بعد آتش راه افتاد آمد سمتِ ايلِ ما

ما سردمان بود آقا

ترکه های شکوفه ی بادام

بوی الفبای آتش می داد

ما آتش گرفتيم آقا!

بعد مادران  مان آمدند

خاکستر ما را برداشتند بردند بالای کوه

و روبه پروردگار عالم شيون کردند

در سر زمين ما عين و الف يکی ست

فقط بگو خود عدالت کجاست؟

 

آقا اجازه!

تيمور لنگ سر راه خود به" بغ داد"

به سفيلان ما هم آمد

آمد همه ی ما را به جرم تبانی با برف

آتش زد!

دست هايمان را گرم کرد وُ

در حاشيه ی خاطراتش نوشت:

نفت بشکه ای پنجاه دلار

کوکاکولا بشکه ای دويست...؟

اين اصلن عادلانه نيست!

 

آقا اجازه!

تموچين تکليف همه را

با شعله های شيون ما روشن کرد

بعد آمد بالای سر مان گفت:

از روی کتاب" ياسای" من هزار باز جريمه بنويسيد

و حالا ما هزار سال تمام است که هِی می نويسيم و ُ

اين مشقِ مرگ را پايانی نيست!

 

آقا اجازه!

ای کاش هرگزنفت را به رايگان

درِ خانه ما نمی آوردند

که حالا اين همه  شرمنده ی آقايان نباشيم!

واقعن بعضی ها خودشان خجالت نمی کشند؟

 

 

 

سرگذشت حوصله انسان

تو مادر نبوده اي پسرم

كه بداني نه ماه

چگونه مي گذرد !

هر شب وروزم را در زخم وزلزله

كنار قلبي كه هنوزم از تپيدن

حيايش نيست،

-برهمه سو-

همرهم بودي:

هنگام پختن نان و

هنگام جاروي جاخواب اسب مباشر

ودر مزرعه نيز

با داس وتاول وترس

كنار مرگ موروثي نان آوري كه در چهلم مرگش

تو با گريه پا بر خشت خانه نهادي .

- مبادا چراغ رنج آدمي را خاموش نظاره كنند !-

وارباب

فقط اين را مي دانست

كه از گله نوكرانش

تنها يكي را

كم آورده است.

پس شتاب كن پسرم !

بايد به فكر نان امشبت باشي،

نان امشبت پسرم!

نه مه...نه،

دو سال سياه هم كم نبود پسرم!

دو سال سياه

تو پستان كور مرا مكيدي

كه زنده بماني

- اما در زمين تشنه

تنها خاران تلخينه مي رويد.-

پسرم !

پسرم!

پسرم!

هنگام خشم خداوندان رويم به تازيانه تلخش بود ،

از جان تو مي ترسيدم

ترا چون خار خليده اي بر اين گرده گاه تكيده پنهان كردم

مبادا نيش تازيانه اي سياهت كند،

دو سال ...نه!

بيست سال سكته آور،

جگرم در كف دستان تو پاره پاره مي شد وحرفي نمي زدم

وتو

هرگز زور ظلمت وتحمل تازيانه را نداشته اي ...

گفتي بيا از دوزخ اين ددمنشان بگذريم

گفتم كجاي جهان

فرود وفراز رنج را

رها كرده است؟

گفتي برويم ...

گفتم پس مردمت را چه مي كني؟

گفتي حلالم كن، رفتي وامروز

خبر مرگت رسيده است... پسرم!

حالا بگو

گيسوي سپيد را براي

چندمين وكدامين

قيچي كنم " !

وه ... كه افزون اين همه شهيد

بر زنده ذليلان روزگار

مبارك باد!

سيد علي صالحي

" زنان عشاير بختياري ، در مرگ دلاوران ، گيسوان خويش را به قيچي شيون مي سپرند

+ نوشته شده توسط در سه شنبه بیست و ششم تیر 1386 و ساعت 11:15 |
 

بياييد .... همه با هم ترانه بخوانيم

زندگي سخت است وسختي...

سخن تازه اي نبوده است.

دستم به دهانم نمي رسد .

گفتم گرسنه بخوابم ،

شايد اين لقمه آخر ،

پاسخ بهانه كودكم باشد.

من مي دانم كه در چشمه

نهنگ به دنيا نمي آيد....

اما در كاسه سر هر اربابي

هزار اژدهاي وسوسه بيدار است.

تو بگو !

روزانه مزد من آيا

كجاي اين زخم را كه زندگي ست

مي تواند مرهم ميسري باشد؟

همسر آبستنم از بوي كباب خانه ارباب

به گريه مي آيد وغرور بلندش اما

رخصت نمي دهد.

شما بگوييد:

شما كدام سوي مطمئن را قدم مي زنيد!؟

هيهات كن كه آقايان سرما نخورند

باران مي آيد.

اكنون اي زكام گرفتگان!

برگرديدونظاره كنيدكه مطلع زندگي اين ست:

براي دوست داشتن،

مردمان را به دوست داشتن فرابخوانيد...

هرچندكه زندگي سخت است و

سختي هم

سخن تازه اي نبوده است.

المثناي كهنه اي دارم،

ونمي دانم هفت شب است

يا

هفت قرن ...

كه زور غلغل پينه هاي دلم از خواب

رميده است.

دستي بجنبان همسرم!

كسي براي سردرد تو از راه نخواهد رسيد.

اين تمثيل را

آناني بشنوند

كه لااقل

گليمي براي نشستن دارند،

ما را كه آب هم از سر گذشته است.

دختر!

دختر!

دختر!

آن روز كه از شاليزار برنج وبابونه برمي گشتي

گل ماه هم

در چم چين دامنت مي شكفت.

گفتمت:

دستم تهي ودلم پر است،

مي آيي شريك زندگاني من باشي!؟

گفتي مبارك است وديديم كه زندگاني آسان نيست.

حالا چه بايد كرد!؟

حالا چه بايد كه اين طفل تازه پا هم

خوشه چين هستي ما نشود!

*

تو بگو

همه هستي ما را كه خواهد شمرد؟

يك سقف بي اعتماد كه گروگان باران است،

وحصيري از جنس زبان ارباب.

اينجا

هركسي كاسه مشت خويش را

زير گلوي سقف خانه خود دارد،

چك،

چك،

باران روزگار ما هم موسمي دارد،

اما

توبگو ...

با قطره قطره خون دلم چه خواهي كرد؟!

وبا اين همه اما

همسايه ها را خبر كن كه خواب ديده ام از بام بي اعتماد همين

آشيانه هم

مي توان به شكار سعادت رفت.

كافي ست همه با هم ترانه بخوانيم.

 

سيد علي صالحي

+ نوشته شده توسط در سه شنبه بیست و ششم تیر 1386 و ساعت 11:14 |

تا اين قسمت مطالبمربوط به سالهاي ۸۴ تا ۸۵ مي باشد كه دوب لاگ پيشينم به آدرس :http://farzandanezagros.blogfa.com/

هك شده بود ومطالبي كه احساس مي كردم دردهاي نهفته در آن باقي ست آورده ام و...

  

+ نوشته شده توسط در سه شنبه بیست و ششم تیر 1386 و ساعت 11:11 |

حادثه دلخراش زلزله لرستان و كشته شدن جمعي از عزيزان لرستاني  را به همه همتباران لرستاني  وخانواده هاي محترم آنان تسليت عرض نموده واز درگاه باريتعالي براي قربانيان اين حادثه طلب مغفرت وبراي بازماندگان صبر جزيل مسئلت مي نماييم.

+ نوشته شده توسط در سه شنبه بیست و ششم تیر 1386 و ساعت 11:3 |

 

* بعد از اين نشگفت اگر از نكهت خلق خوشت

خيزد از صحراي "ايذج "نافه مشك ختن

مقدم همه بازديدكنندگان نوروزي به

كهن شهر باستاني

ايذه ( آياپير )

شهرموزه نگاركندهاي  عيلامي

گرامي مي داريم

                                                                     

                           

 

 

 

فرا رسيدن عيد نوروز وسال ۱۳۸۵ رابه همه

ايرانيان تبريك مي گوييم

با آرزوي سالي خوش وخرم براي

همه پارسي زبانان عالم

                     

+ نوشته شده توسط در سه شنبه بیست و ششم تیر 1386 و ساعت 11:2 |

همايش بين المللي نفت در مسجد سليمان يا در مسجد شاه اصفهان؟؟؟

مسجد سليمان باز هم قرباني تبعيض ها مي شود  

برگزاري همايش بين المللي صدمين سال كشف نفت در خاورميانه كه قرار است به جاي مسجد سليمان در اصفهان يا يكي از شهر هاي شمالي؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ برگزار شود از عجايب يك قرن كشف نفت در خاور ميانه است . به نقل از روزنامه نور خوزستان ( تاريخ ۲۰ اسفندماه ۸۴ )قرار است همايش بين المللي نفت  از طرف اوپيك تا ۳ سال آينده در ايران برگزار شود .

حفاري نخستين چاه نفت ف چاه شماره يك  در ۹۷ سال پيش در مسجد سليمان وپس از آن چپاولگري انگلستان وهم دستانش از منابع نفتي مسجد سليمان و آباد نمودن بريتانيا با نفت مسجد سليمان تنها ظلمي نيست كه بر گرده مسجد سليمان  ثروتمند اما قرباني تبعيض ها بر جاي مانده است . مسجد سليمان در ۷۵ مورد جزو نخستين هاست از تمدن ديرينه آن گرفته تا نخستين چاه ، عميق ترين چاه ، نخستين كارخانه گوگرد سازي ، نخستين دستگاه ها وتاسيسات هواشناسي ، نخستين زمين فوتبال رسمي ، نخستين كارخانه ماسه ، نخستين پل فلزي ونخستين تله كابين در خاور ميانه و.... همه نشان دهنده استعداد هاي بالقوه اين شهرستان است كه بيش از هركس مردم مسجد سليمان قرباني بي عدالتي ها وتبعيض هاي اين روند بوده اند در حاليكه  گاز هاي مسموم كننده اي كه از اعماق زمين بيرون مي ايد ودر كوچه وبازار ومنازل ، ريه ها ي مردم اين شهر را آلوده مي كند وفقر وناداري استخوان هاي عده اي از اين مرمان خفته بر مخازن نفت وگاز را در هم مي شكند چه توجيهي دارد كه همايش يكصدمين سال چپاول  نفت  خاورميانه  بجاي قرباني آن يعني مسجد سليمان در اصفهان يا شهرهاي شمالي برگزار شود اين چند جمله رانوشتم تا شما دوستان ارجمند بيشتر يه اين موضوع بپردازيد چه اگر اين گونه اتفاق بيافتد  احتمالا در آينده از اين دست حوادث عجيب وغريب را بيشتر شاهد خواهيم بود

+ نوشته شده توسط در سه شنبه بیست و ششم تیر 1386 و ساعت 11:1 |

میلاد  امير المومنين علي(ع) بر تمام

پيرو ان راستينش مبارک باد .

 

 

 
+ نوشته شده توسط در سه شنبه بیست و ششم تیر 1386 و ساعت 11:0 |

 

همایش بزرگداشت شاعر فرزانه داراب افسر در مسجد سلیمان برگزار شد وعده  شعر خواندند وعده ای هم مقاله و عده ای هم دلسوزی های صادقانه والبته عده ا ی هم ادعای آدم های خیلی دردمند ایل را به نمایش گذاشته و عده ای هم به تبلیغ آثار تالیف شده ودر دست تالیف وحتی عده ای هم قصد ونیت های خود را برای چاپ آثار بی بدیل ؟؟!! در حوزه فرهنگ روبه فراموشی بختیاری (که در سه راهی شعار و عمل وسیاست جان می دهد ) پرداختند والبته عده ای هم از روحانیون محترم ناپرهیزی کرده وچیزهای بر خلاف عادات موعظه گر سرودند و عده ای اهل شعر  هم در هنگام یام های بازرگانی تالیفات فلان نویسنده وشاعر سالن همایش را لحظاتی ترک کردند تا آنجایی که مجری توانمند و پر شور وبا احساس ؟؟؟؟!!!! بیتی از حافظ به کنایه خواندند که حسد چه می بری حافظ ....../  که شعر وسخن طبع خداداد است وعده ای هم مثل حقیر چنان تشویق می کردیم که کف دست هایمان به درد آمد وجای خالی ؟؟؟ !!! عده زیادی نخبگان وپای؟! تخت نشینان  والبته آنانی که ادعا می کنند و...............

و بععضی گلوهایی بغض آلود در سالن  که آبستن بغض وبارش گریه های بسیاری بود وهیچ گاه فرصت فریاد نبوده ، همچنان که داراب افسر ها اینگونه در میان ایل وتبار خود با استقبالی اندوه بار ودر خور تامل مواجه می شوند  وسوالات بسیاری که از روز همایش تا حالا هی در ذهنم این بیت را مرور می کند

که حالا هم باید بگوییم :

                                    گلیجون په چه ووید        که دنیا چینو ووید

+ نوشته شده توسط در سه شنبه بیست و ششم تیر 1386 و ساعت 10:59 |

۱۲ روز تا برگزاري همايش بزرگداشت مرحوم داراب افسر بختياري

در مسجد سليمان

+ نوشته شده توسط در سه شنبه بیست و ششم تیر 1386 و ساعت 10:58 |

تجليل از بزرگان موسيقي بختياري در دهدز

به نوشته نشريه اي استاني شهر دهدز ميزبان  استاد بهمن علاءالدين ، ملك محمد مسعودي ،كوروش اسدپور  خواننده وعلي حافظي نوازنده ني در مراسم جشن عيد غدير خم خواهد بود تا ضمن اجراي احتمالي برنامه از آنان در ميان هم تباران دهدزي شان تجليل شود

خبر فوق ارزشمند ودر خور تامل است اما سوالاتي هم در ذهن مطرح مي شود كه براستي چرا اين اتفاق  حالا رخ مي دهد ؟ دليل ان چه بوده است؟بيگانگي ما با ارزش ها وسرمايه هاي فرهنگي ايلي يا به خود آمدني خيلي دير؟

چرا بهمن علاءالدين(مسعود بختياري) ديگر نمي خواند ؟

تجليل كار ارزشمندي ست

ولي اي كاش اين همه دير انجام نمي شد نه براي اين عزيزان بلكه بسياري ديگر هم تباران ما كه در عرصه فرهنگ وموسيقي بختياري تلاش كرده ومي كنند

در پايان صرفنظر از اينكه چه كساني بدعت گذار اين حركتند و با چه كيفيتي برگزار خواهد شداما ان را به فال نيك مي گيريم

+ نوشته شده توسط هژير كياني در یکشنبه بیست و پنجم دی 1384 و ساعت 18:22 | آرشیو نظرات
+ نوشته شده توسط در سه شنبه بیست و ششم تیر 1386 و ساعت 10:57 |
مرثيه
وتوكه تركه به اسبت زدى ورفتى
تا ستاره را
به تيره ترين شب تقدير بسپارى
چوپانان دل برشته كوهستان
اندوهت را ترانه مى كردند .
ديريست دره هاى دهان گشاده خاموشند
واز همين جاده ها كه تو را تا صبح على الطلوع بدرغه مى كردند
نرينه اى خبر از بارش باران نياورده است .
از دور كه نگاهت مى كردم سنگ چين امامزاده اى بودى
كه كفر هيچ رهگذرى آلوده اش نكرده بود
ديشب كه با ماه بر نيامدى
كرناها را برافروختند ودلها را كوفتند
سپيده دم كه عاشقت يافتيم
تو سپيدار مردى بودى
كه امنيه ها ياغى ات مى خواندند
بى آنكه بدانند شانه ات آبشخور گوزنهاى هراسان است .
+ نوشته شده توسط در سه شنبه بیست و ششم تیر 1386 و ساعت 10:56 |
                                بخشدار بره ره اي

نرخ بيكاري ۳ در صدي بشتابيد بسوي دهدز توسعه يافته !!!!!!!!!!!!!

بخشدار دامت افاضات و كاشف الانرخ دهدز نصرت ا..حیدری در مراسمي در هفته بسيج در كمال افتخار و.... گفته بود نرخ بيكاري در دهدز ۳ درصد است همان بخشداري كه اخيرا جاي خالي وي در طنز شب هاي برره از ديد  مردم منطقه بسيار خالي است اما با اين تفاوت كه سردار خان ؟! دهدز از ماه ها پيش هر اعتراض وخواسته مردمي را به اين جمله بي مفهوم پاسخ داده است كه" من چند ماه ديگر باز نشسته مي شوم ونمي خواهم كسي از خودم دلخور كنم "

واقعا اگر شما به جاي مردم منطقه  بوديد چه مي گفتيد؟

كسي كه خود زاده همان منطقه است ودرد ورنج هاي مردم را به چشم ديده است وقتي اينگونه سخن مي گويد آيا ديگر  توجيه و جايي براي نظريه مديران بومي باقي مي گذارد ؟

يا از همه عجيب تر وبي اساس تر و تاسف بار تر كه به راحتي نرخ بيكاري دهدز را ۳ درصدي اعلام كند ؟

آيا چنين اظهار نظري ناشي از بي اطلاعي  اين مدير بومي ؟! در مورد تعريف بيكاري ونرخ بيكاري حكايت نمي كند؟

به گمانم  آقاي بخشدار اين آمار را از شمارش بستگان وي كه هر كدام را در جايي به كار مشغول ساخته و نيز پروژه هاي پيمانكاري كه براي بستگان نزديك خويش  به شيوه برره اي فراهم مي كند بدست آورده است .

واگر هم بر فرض محال اين نباشد بطور يقين جناب سردار خان  آن كشاورزي را كه تنها در مدت ۱۰ تا ۱۵ روز با گاو و شيوه هاي عصر نوسنگي جديد زمين هاي با شيب بالاي ۵۰ درصد را شيار مي كند تا سرگرم باشد وچند روزي را هم به كار دروي دستي طاقت فرسا وكمر شكن وبي حاصل وبه اجبار واز سر ناچاري  مشغول مي شود را جزو شاغلين به خساب مي آورند .

باور كنيد عليرغم همه بي كفايتي هاي اين عزيز بومي اگر اين نرخ ۳ درصدي را اعلام نمي فرمود هرگز درباره اين اقتصاد دان گمنام وقت به نوشتن تلف نمي كردم

ودر پايان هم صداي جان نثار بره ره اي از تلويزيون به گوش مي رسد:

 كه اي  آلبالو !

اي اقتصاد دان !

اي نرخ بيكاري ساز ۳ درصدي !

اي درد آشناي دير آشناي بومي !

اي قربانت گردند هرچه اقتصاد با بيكاري ۳ درصدي در دنيا وجود دارد !

اي تك رقمي كن نرخ بيكاري براي اولين بار در جهان  !

اي شاكر نشريه اي شركت هاي معروف  كارون ۳ !

اي ...... مهربان !

اي بره ره اي اصيل !

 

 

پروردگار ا  !

به ما آگاهي وفرصت بيشتر  وبهتر ديدن و مطالعه كردن و آموختن  عطا فرما

پروردگارا !

به ما بندگان حقيرت انصاف و وجداني بيدار عطا فرما تا انجام ندهيم ونگوييم جز آنچه مورد رضاي تو و رضاي همه بندگان توست

پروردگارا به ما بينش وتوانايي  وجرات ده تا جز در مقابل تو سر خم نكنيم  و

جز در برابر تو ومردم شرمنده هيچكس نباشيم

 

آمين

 

+ نوشته شده توسط در سه شنبه بیست و ششم تیر 1386 و ساعت 10:54 |
بي شك انتقال آب كارون به دشت زر خيز؟؟!! رفسنجان وكرمان  با وجود جلگه حاصلخيز خوزستان ثروتمند ، با مردمي محروم ، نه تنها توجيح اقتصادي ندارد، بلكه از واقعيتي تلخ و انكار ناپذير، يعني مافيايي قدرتمند در عرصه هاي تصميم گيري و نيز تامين منافع سوداگران وسهام داران اين گونه پروژه ها وبي توجهي به منافع وحيات ساكنين تحت پوشش آب كارون است كه علاوه بر تلاش نمايندگا ن مجلس اين حوزه ها ،ضرورت  واقع بيني و مطالعه كارشناسي  عميق وهمه جانبه نگر ونيز توجه به عواقب خطرناك واجتناب ناپذير زيست محيطي واقتصادي اجراي اين پروژه را مي طلبد. هزينه هاي سر سام آور اجرا ونگهداري اين پروژه جز منافع عده اي خاص واندك هيچ توجيح ديگري ندارد ضمن اينكه  در كمال احترام نست به حقوق هموطنان عزيزمان در اين نقطه (دشت رفسنجان )ورفع مشكلات آنان مي انديشيم  اما تامين آب اراضي شوره زار دشت رفسنجان بنام هموطنان عزيزمان در اين نقطه از مرز پرگهر اسلاميمان ايران نمي تواند به تنهايي توجيه كننده آناني باشد كه قصد دارند بنام عده اي مردم در نقطه اي ديگر ضمن تامين منافع شخصي ويا گروهي حيات مردمان  ديگر نقطه از خاك وطن عزيزمان را به خطر بياندازند .طبق آمار ارائه شده در همايش سراسري آب كارون در سال گذشته در اهواز 3000 سه هزار ميليارد تومان  هزينه اجراي اين طرح باضافه هزينه هاي نگهداري وتوليد لوله وتاسيسات برا تنها 170000 هزار هكتار اراضي نسبتا شور با وجود تنها ۲۰۰۰۰۰ هكتار خاك حاصلخيز در ايذه كه اتفاقا در كنار سد كارون واقع شده است ونيز جلگه عظيم وپر بركت خوزستان سوال بزرگي را در ذهن همگان بوجود مي آورد كه چرا؟ و چرا؟ و....................ادامه دارد
+ نوشته شده توسط در سه شنبه بیست و ششم تیر 1386 و ساعت 10:50 |
 

در جريان فعاليت هاي نجات بخشي هيئت باستان شناسي سد كارون ۳  به سرپرستي جعفر مهركيان در حفاري هاي انجام شده (اسفند ماه ۸۳ ) نقطه اي كه به گفته باستان شناسان محل طبخ غذا وسكونت بوده است طرفي سفالين  انباشته  ميوه هاي بلوط به دست آمد .اين ميوه ها به دليل گذشت ساليان متمادي به شكل كربن در آمده اند وبه گقته باستان شناسان بيش از ۲۰۰۰ سال از عمر اين آثار كشف شده مي گذرد وكشف ان به اهميت ونقش ميوه هاي جنگلي و بويژه بلوط در خوراك  ساكنين  منطقه داشته است. در مطالب بعدي مقاله اي در خصوص مطالعات زيست بوم شناسي هيئت نجات بخشي سد كارون ۳ به اطلاع شما خواهيم رسانید.

 

 

پدر كارگري ساده است كه در اهواز مشغول بكارهاي پراكنده بوده است وشايد از ناداري وبي پولي ماه هاست كه در اهواز ، كه كمتر از ۲ ساعت با ايذه فاصله دارد روز وشب را به سختي مي گذرانده است وشرم و خجالت فقر  ، حتي او را از ديدن چشمان  منتظر زن ودو فرزندش كه حالا ديگر نيستند  ونگاه اندوهبار وپر از چين وچروك مادر بزرگ كه اندوه همه سالهاي مانده بر چهره  خود را به لبخندي به اندازه يك جفت كفش براي نوه دخترش فراموش مي كند محروم ساخته است وخالا ديگر براي هميشه با اندوهي مرگبار به وسعت همه آرزوهاي خفته در خاك مادر بزرگ  ، وزنش كه شايد ديدار مرد صبور خويش را در عيد نوروز به انتظار نشسته بود و دستان كوچك دخترانش كه اگر مي ماندند شايد راوي حكايات تلخ روزگار خويش بودند و .... همان درد  هميشگي وهزار ويك حرف ديگر كه مي دانم  و......

 

 

 

 آقا نوبتي نوبتي ! امروز من مدير نمونه فردا شما ....... 

اي بابا ... !

دوستان شوراي شهري من !

جيگرهاي خود من ! وخون جيگراي مردم

 امروز منو مدير نمونه  شهر معرفي كنيد قردا هم شما كسي چه مي دونه ؟ مردم كه سرگرم بدبختي ها  وبدو و بايست خودشونن  ، ما هم كه داريم كار خودومونو مي كنيم  صبح تا شب داريم به اونا خدمت مي كنيم ، اول بريم شهرك كارون ۳رو بجاي بدهي آب ونيرو به شهرداري تصرف كنيم بعد هم مي گذاريم مزايده ومي فروشيم وميريزيم به حساب خزانه نه ن ن .... ه ه ه ؟؟؟؟!!!!!!!!!!!!!!! شما هم كه نماينده مردم هستين ، خودشون شمارو انتخاب كردن واز اي حرفا مگه ۴ سال بيشتر شورا هستين و .......

 

 

 

آب گرفتگي خيابان ها موجب مرگ يك خانواده در ايذه ...

در جريان بارندگي روز گذشته وديشب در شهرستان ايذه به دليل مسدود شدن كانال ها ي فاصلاب وشدت بارندگي يك خانواده ، يك زن به همراه ۳ دخترش در حاليكه خانه آنان (كه در محله كشتارگاه اين شهر واقع بود ) را سيل فرا گرفته بود وقصد داشتند از خيابان!؟؟؟ عبور كندد تا به خانه همسايه بروند طعمه اين سيل ويرانگر شدند .ضمن آنكه ۸۰ درصد مغازه هاي شهر را تا ارتفاع يك متري آب فراگرفته وخسارات هنگفتي به صاحبان آنان وارد ساخت .همچنين تمامي خيابان ها تا ظهر امروز  تا ارتفاع ۲۰ سانتيمتر از لجن پر شده بود.اما جالب وتاسف بار اينكه  دليل اصلي اين آب گرفتگي وخسا رات هنگفت آن انباشته شدن زباله ها در دره بزرگ فاضلاب روبازي كه سالهاست از وسط شهر مي گذرد ونيز ديگر كانال ها و  جداول فاضلابي بوده است كه جا دارد به شهردار محترم ولايق؟؟ شهر ايذه تبريك بگوييم ونيز به شوراي شهري ها كه پلاكاردهاي  انتخاب مدير نمونه شهرستان يعني شهردار هم از اين حادثه در امان نمانده است وكاش در ارتفاعي بالاتر در شهر نصب مي كردند تا مردم ببينند مدير نمونه شهر باعث چه فاجعه اي شده است

+ نوشته شده توسط در سه شنبه بیست و ششم تیر 1386 و ساعت 10:49 |
 

بعد ازاين نشگفت اگر از نكهت خلق خوشت

خيزد از صحراي ايذج* نافه مشك ختن   **

شهرستان ايذه باجمعيتي بالغ بر ۲۰۰۰۰۰ نفر يكي از دشت هاي حاصلخيز و مراكز پر رونق كشاورزي ودامداري  از روزگاران قديم تا كنون بوده است اما از آن هنگام تاكنون وحتي پس از ۲۷ سال از انقلاب شكوهمند اسلامي هيچ حركت جدي براي آبياري اين دشت حاصلخيز كه يكي از بارورترين خاكها را دارد وحتي يك مورد شوري خاك در ان گزارش نشده است وهمچنا كارون از كنار ان مي گذرد واراضي كشاورزي به لطف باران رحمت الهي گياهي مي رويانند ومردم محروم هم به ناچار به همين اندك قناعت كرده اند در صورتيكه فاصله ابتداي اين اراضي تا منبع درياچه سد كارون ۳ كمت از ۱۵ كيلومتر است و در بوشور هاي رنگارنگ شركت آب ونيرو هم بسيار از اّبياري اين منطقه ديده وشنيده ايم اما گويي همه چيز براي توجيه اين سد بوده است وپس از آن همه چيز به فراموشي سپرده شده است، همچون مردمان صبور وغيرتمند وديرينه دارش كه تنها در موعد انتخابات واخذ راي شهر وروستاهايشان تبديل به عرصه هاي پر رونق جلب راي براي كساني مي شود كه پس تكيه بر كرسي قدرت ديگر پشت سرشان را هم نگاه نمي كنند تازه بعضي همين آقايان كه تا قبل از ورودبه مجلس ذر همين نقطه دور دست !؟ زندگي مي كرده اند ، حاضر نيستند يك شب را در ايذه حتي براي تفريح بگذرانند وبا كمال تاسف تنها راي مردم را به پلكاني براي رسيدن به آمال وآرزوهاي شخصي تبديل نموده و   .... ببخشيد  از بحث خارج شديم !

واما تنها در بخش مركزي ايذه ۶۰۰۰۰  هكتار اراضي مسطح وحاصلخيز وجود دارد  (با احتساب قله تل وساير بخش ها به بالاي ۲۰۰۰۰۰ هكتار مي رسد)كه حتي نياز به عمليات تسطيح ندارد وتنها تشنه آب كارون است تا با آبياري اين اراضي ديم ضمن توليد چند برابر حال حاضرخيل عظيم نيروي بيكار وآواره شهر وديار ديگر را به كار گيرد  كه امار وارقام ايجاد اشتغال  وتوجيح اين طرح يعني آبياري دشت ايذه را درقالب مقاله اي به عرض شما خواهم رساند اما همين اشاره بس كه وضعيت مكانيزاسيون كشاورزي طبق تحقيق انجام گرفته كمتر گشاورزي سنتي يعني شخم با گاو است يعني اينكه وقتي توان ماشين آلات بكار گرفته در هر هكتار را به اسب بخار در هكتار حساب كنيم ورقم فعلي آن مثلا در استانهاي رونق يافته در بخش كشاورزي عدد ۱ باشد در ايذه اين رقم به ۱۴ /. صدم درصد مي رسد***يعني اگر به روش  هزاران سال پيش با يك جفت گاو  در هر هكتار كار انجام دهيم توان توليدي بيشتر از وضعيت حال حاضر اين شهرستان محروم است وباز هم دست مريزاد به مسوولين و.....تا مقاله  آينده ... 

* غزليات حافظ شيرازي

** ايذج : ايذه

*** مهندس شهرام كياني /مهندس نعيم لويمي بررسي وضعيت مكانيزاسيون كشاورزي شمال شرق خوزستان/ پايان نامه كارشناسي ارشد دانشگاه شهيد چمران

+ نوشته شده توسط در سه شنبه بیست و ششم تیر 1386 و ساعت 10:46 |

 

 

 

 

 

 

 

 

 

مرد بي اسب                  

در هاي وهوي گم شد تبارت مرد بي اسب

                                                بردند عشقت را به غارت مرد بي اسب

پاييز در پاييز خشكيدند و مردند         

                                                نشكفته هاي نوبهارت مرد بي اسب

چشم انتظار زخم دستان تومانده 

                                                خشم تفنگ بي قرارت مرد بي اسب

داغ كدامين آرزو گل كرده امشب

                                               بر زخم هاي بي شمارت مرد بي اسب

ديروز با يك شيهه در باران تلف شد

                                                اسبت ، همان دارو ندارت مرد بي اسب

كوروش كياني قلعه سردي

+ نوشته شده توسط در سه شنبه بیست و ششم تیر 1386 و ساعت 10:44 |

"عشاير ذخاير انقلابند " امام خميني (قدس سره شريف)

امسال نيز چون  هرسال شاهد تلف شدن تعداد زيادي از دامهاي قشر محروم وزحمتكش عشاير ودر موارد متعددي كشته شدن هموطنان  عشايرمان  در طول جاده هاي چهار محال به خوزستان مي باشيم اما گويي هيچكس گوشش بدهكار اين تراژدي  هرساله نيست وشايد هم دليلش  فقر ومحروميت عشاير واينكه صدايشان به جايي نمي رسد وسازمان امور عشاير هم كه متولي اين قشر زحمتكش جامعه است تنها به همان توزيع اندك برخي مايحتاج اوليه آنان  كه در مواردي به شكل ناعادلانه اي توزيع مي شود بسنده كرده است و در مهمترين امر يعني آموزش به عشاير بويژه در مورد روشهاي كوچ سالانه ورعايت نكات ايمني وامنيتي هيچ اقدام موثري انجام نداده است  وبا اين وضعيت ديري نخواهد پاييد كه اين جمعيت كه جزو سرمايه هاي فرهنگي واقتصادي وتوليدي كشور  مي باشند از هم پاشيده  وديگر شاهد اين شيوه زندگي وكوچ كهن وچندين هزار ساله نخواهيم بود  در صورتيكه تنها با آموزش مختصري در خصوص مجهز نمودن آنها به نوارهاي شب نما واستفاده از چراغ قوه در هنگام شب مي توان درصد قابل توجهي  از اين حوادث را كاهش داد به نظر مي رسد كه برنامه  جدي وخاصي براي ساماندهي وحمايت از اين قشر، كه به فرمايش حضرت امام راحل (ره)"عشايرذخاير انقلابند" صورت نداده است وحداقل در استان خوزستان وچهار محال وبختياري كه بيشترين جمعيت عشاير كشور  را دارا مي باشند شاهد اين مهم يعني حمايت جدي از اين قشر  نمي باشيم در صورتيكه حمايت هاي در حين كوچ ،از قبيل تامين علوفه كمكي ،آموزش وراهنمايي ، ايستگاهاي اورژانس وتامين مواد خوراكي براي عشاير در استان هايي مثل ايلام به خوبي صورت گرفته است وجمعيت عشاير نيز از اين خدمات راضي به نظر مي رسند  اميد كه مانند ساير آمار تاسف باري چون مقام دوم فقر استان خوزستان در كشور ، در مورد عشاير نيز به جهت عدم خدمات رساني كافي وبه موقع به اين قشر زحمتكش مقام وعنوان كسب نكنيم ..

+ نوشته شده توسط در سه شنبه بیست و ششم تیر 1386 و ساعت 10:42 |

مقاله و گزارش

 

همسایگان خریداردختران ایران

 

در روز هاي اخير يک سايت خبري نزديک به راستگرايان گزارشي از تن فروشي برخي دختران ايراني در امارات متحده عربي منتشر کرده است که بر اساس آن"دختران ايراني بالاترين قيمت و خواهان را در بازار قاچاق دختران و زنان در كشور امارات متحده عربي دارند".سايت خبري عارف نيوز در گزارش خود براين نکته تاکيد کرده که:"هم اكنون شيوخ عرب بيشترين پول را براي دختران ايراني پرداخت مي‌كنند و علاقه‌مند هستند اين دختران بين 14 تا 20 سال سن داشته باشند". اين گزارش مي افزايد: "بعد از دختران ايراني، دختران لبناني و برخي كشورهاي عربي شمال آفريقا قرار دارند و از زنان كشورهاي آسيايي ميانه و اروپاي شرقي بيشتر در ديسكوها و مراكز فحشاي مخفي درهتل‌ها و كاباره هاي دبي استفاده مي شود".بر اساس اين گزارش ايرانيان مقيم امارات در اين خصوص گفته اند که "شناسايي و دستگيري زنان رابط قاچاقچيان زياد مشكل نيست و مي‌توان به راحتي آنها را در تهران شكار كرد اما نمي‌دانيم چرا اجازه مي‌دهند آنها با رفت و آمد آزاد به كشور، دختران جوان را شكار كرده و به منجلاب فساد بكشانند".سال پيش يک خبرگزاری داخلی گزارشی از حراج دختران ايراني در امارات متحده عربي منتشر کرد که همزمان با واکنش های شگفت زده درباره آن ، مقامات قضايي و انتظامي کشور آن را تکذيب و حتا منبع انتشار اين خبر را مدتي به خاطر نشر اخبار کذب و تشويش اذهان عمومي، بازداشت کردند.

 

فرشتگان سياه بخت-  گزارش خبر گزاري سازمان ملي جوانان باعنوان "فرشتگان سياه بخت" براي اولين بار خبر از حراج دختران ايرانی در فجيره داد. همزمان با انتشار اين گزارش، دادستاني تهران هم خبر از کشف و نابودي سه باند قاچاق دختران ايراني به کشور هاي حاشيه خليج فارس داد. در همان روز ها بسياري از روزنامه هاي داخلي گزارش هايي در اين باره منتشر کردند. اما اندکي بعد سيدعظيم حسيني، مديركل مبارزه با مفاسد اجتماعي نيروي انتظامي، در جمع خبرنگاران حاضر شد و حراج دختران ايراني در فجيره را شديدا تكذيب كرد و گفت: "هدف از انتشار اين خبر سياه ‌نمايي جامعه ايراني و سوء استفاده بوده است." او اين را هم گفت که: "انتشار اين خبر از سوي برخي مطبوعات و رسانه‌هاي خارجي به باورهاي مردم لطمه زده است". وي تصريح كرد: "فعاليت‌هاي فسادآميز به شكل سازمان يافته در كشورهاي غيراسلامي به عناوين مختلف وجود دارد ايران جزو نوادر كشورهايي است كه با اين گونه پديده‌ها به شكل اصولي برخورد مي‌كند".او هم چنين به جاي پاسخ دادن به سئوالات خبرنگاران و تشريح نحوه برخورد نيروي انتظامي با مسئله قاچاق زنان و دختران ايراني، مصطفي بن يحيي منبع اين خبر را "شخصي جنجالي و بي‌توجه به ابعاد اجتماعي جامعه" دانست، و ادعا كرد كه "اين فرد در دايره فساد و فحشا در آسياي ميانه نقش داشته است". حسيني از بازداشت بن يحيي خبر داد و افزود: اين فرد كه يك شهروند ايران است، به اتهام تشويش اذهان عمومي با دستور مقام قضايي بازداشت شده و پرونده وي در حال بررسي است".همزمان با اين تکذيب نيروي انتظامي از دستگيري 25 نفر طي سال 83 در ارتباط با قاچاق دختران به کشورهاي عربي نيز خبر داده بود و چند روز بعد، محمد باقر قاليباف فرمانده وقت نيروي انتظامي به خبرنگاران گفت:" رسيدگي فوري به اين موضوع را در دستور کار خود قرار داده ام".بازتاب انتشار گزارش حراج دختران در امارات، حتا به بالا ترين مقامات رسمي نيز کشيده شد، رييس جمهور خاتمي هم وارد ميدان شد و اعلام کرد:"ما از اين مساله نگرانيم و اين در حالي است که از همين کشورها، کالاهايي که خود مي توانيم در داخل توليد کنيم وارد مي کنيم. " او البته خبر حراج دختران ايراني در امارات را تکذيب کرد و گفت: "اين مساله يک دروغ است و من به عنوان رييس جمهور شايعه حراج دختران ايراني را لحظه به لحظه و نقطه به نقطه پي گيري کردم و پس از بررسي هاي گسترده مشخص شد که اين يک دروغ و ناشي ازجنگ رواني عليه حيثيت و عظمت مملکت اسلامي است" . اما چند روز بعد رحيم عبادي رييس سازمان ملي جوانان خبر داد که به دستور خاتمي کميته ويژه اي از ماموران اطلاعاتي براي پيگيري ماجراي حراج دختران تشکيل شده است.

 

قاچاق دختران ادامه دارد- با وجود آن که مسولان رسمي در آن زمان حکايت حراج دختران ايرانی را تکذيب کردند اما هيچ گاه قاچاق دختران و وجود بازاری جنسی از اتباع ايرانی در شيخ نشين های جنوب خليج فارس تکذيب نشده و بسياري از آگاهان وجود چنين پديده يي را تاييد مي کنند. آنها معتقدند که گسترش فقر، روز به روز ابعاد قاچاق دختران را گسترده تر و پيچيده تر کرده است.يک جامعه شناس در اين باره مي گويد: "هرچه پيش مي رويم شکاف طبقاتي عميق تر مي شود. يک طرف ثروتمندان قليل قرار دارند و در طرف ديگر فقرا که تعدادشان روز به روز بيشتر مي شود. در چنين شرايطي معلوم است که برخي از دختران جوان براي رسيدن به معيشت و دخل وخرج شان به سوي تن فروشي هم پيش مي روند، همان طور که برخي پسران جوان به سوي سرقت و مواد مخدر و خلاف هاي ديگر". اين کارشناس مي گويد "براي به دست آوردن آمار تقريبي فحشا کافي است به آمار سرقت ها کنيد. به همين نسبت هم مي توان حدس زد که چقدرتن فروشي افزايش يافته، چرا که اين ها با هم نسبت مستقيم دارند".اين استاد دانشگاه تهران مي گويد: "اگر ده درصد زناني که به تن فروشي مي پردازند توسط باندهاي قاچاق به کشورهاي عربي بروند، آن وقت مي شود آمار قاچاق زنان به اين کشورها را بسيار بيشتر از آن چيزي دانست که برخي خبرگزاري ها منتشر کرده اند".کارشناسان انتظامی و قضائی بارها گفته اند که بسياري از دختران مورد نظر با رضايت خود و خانوادهايشان و با مدارک قانوني براي دوره هاي دو يا سه ماهه به کشورهاي عربي سفر و در آن جا با تن فروشي کسب در آمد مي کنند.مرجان سخاوتي يکي از کساني که تحقيقاتي درباره قاچاق زنان انجام داده، چندي پيش در مصاحبه يي فعاليت هايي را که عليه مبارزه با قاچاق انسان در کشور صورت مي گيرد ناکافي دانسته و دلايلي همچون بيکاري، فقر، عدم برنامه ريزي مناسب براي جوانان، نا آگاهي و کم سوادي را از جمله علت هاي افزايش قاچاق دختران اعلام کرده بود.پژوهشي که توسط انجمن دفاع از قربانيان خشونت درسال 82 انجام شد، نشان مي دهد قاچاق زنان و دختران از استان هاي مرزي به کشورهاي حاشيه خليج فارس، امارات متحده عربي، پاکستان، افغانستان و همچنين به طور محدودبه کشورهاي اروپايي و آسيايي رو به افزايش است.آمارها همچنان محرمانه اندمقامات رسمي البته تاکنون آماري از تعداد زنانی که در کشورهای ديگر به تن فروشی مشغولند منتشر نکرده اند اما آمارهاي منتشر شده از سوي انجمن ذفاع از قربانيان خشونت نشان مي دهد که" فقط ماهانه 45 دختر 16 تا 25 ساله ايراني در کراچي توسط افراد ثروتمند خريداري مي شوند".پژوهش هاي اين انجمن نشان مي دهد "قاچاق انسان در کشور، عمدتا از دو مسير متفاوت انجام مي گيرد. پاکستان و امارات جنوب خليج فارس که در اين هر دو منطقه معمولا دختران 16-10 ساله براي دو مناسبت عيد فطر و قربان در مراسمي به نام "حلفه" به فروش مي رسند. يعنی که خريداران عمدتا مسلمان هستند.اغلب دختران ايراني، که در بازار جنسی جنوب خليج فارس کار می کنند، نه تنها نسبت به جايگاه و شغل خود آگاهي دارند که کاملا به طور رسمي و با هدف معلوم وارد اين کشورها مي شوند. اما در باره پاکستان اين موضوع متفاوت است. يکي ديگر از کارشناسان با توجه به تحقيقاتي که درباره قاچاق دختران ايراني به پاکستان انجام داده،اعلام کرده است که: "99 درصد دخترانی که در بازار پاکستان فروخته می شوند از خانواده هائي هستند که در حاشيه شهرها سکونت دارند. اغلب پدران اين دختران معتاد هستند که 90 درصد آنها به شغل هاي کاذب مشغولند .سن اين دختران نيز از 7 سال تا 14 سال است. قاچاقچيان پس از خريد اين دختران از پدرانشان، ابتدا آن ها را بعنوان فرزند خوانده قبول کرده و بعد از 10 سالگي به سمت پاکستان براي کار و بردگي جنسي روانه مي کنند".بر اساس اين تحقيق که حاصل گفت وگو با 15 دختر نوجوان است که مدتي را در پاکستان گذرانده اند: "دختران از طريق تاييد سطحي يکي از آشنايان دختر توسط خانواده پسران خواستگاري مي شود. سپس شير بهايي به خانواده عروس مي دهند و به بهانه اينکه مراسم عروسي در زاهدان برگزار مي شود، با ميني بوس و با دست و پاي بسته اين دختران را از مرز خارج مي کنند. و جالب اينکه هيچگاه در هيچ ايستگاه ، پليس هويت اين دختران از رانندگان وسايل نقليه نمي پرسد. بعد از انتقال به پاکستان، آنها يکي دو روز در ميان خانواده پسر مي مانند و بعد بهره کشي جنسي آن ها آعاز مي شود.گزارش انجمن دفاع از قربانيان خشونت نشان می دهد که اگر در هر مرحله ای مقاومتي از سوي دختران ظاهر شود باواکنش پرخاشگرانه و خشونت خانواده پسر مواجه مي شوند. نوع کار اين دختران نيز بيشتر بهره کشي جنسي با مرداني است که اعضاي خانواده داماد به خانه مي آورند. کنترل دختران آنقدر شديد است که امکان فرار آن ها ميسر نيست".همه ماجرا اين نيست اين، اما همه ماجرا نيست. به گفته برخي از کارشناسان تا وقتي مقامات رسمي با شناسائی پديد به تهيه آماری درباره اين بازار قاچاق دست نزنند، ابعاد فاجعه اي را که روز به روز گسترده تر مي شود.سال پيش به دنبال انتشار اسامي هشت ايراني، از سوي عفو بين الملل، که در زمينه قاچاق دختران به امارات جنوبی خليج فارس فعال بودند، محافل مخالف جمهوری اسلامی از دست داشتن بعضي از شخصيت هاي متنفذ در حوادثی مشابه خبر دادند.اين اخبار ظاهرا از نمونه هائی مانند خانه ريحانه در کرج مايه می گيرد که دو سال پيش دادگاه متهمان آن برگزار شد. اين ماجرا سال 79 در جريان پيگيري هاي خانواده يک دختر فراري به وسيله ماموران اطلاعاتي فاش شد. ماموران پس از دستگير و اعتراف دو تن از ماموران محلی به مرکزي به نام "خانه ريحانه" رسيدند که براي اسکان موقت دختران فراري تاسيس شده بود. يکی از قضات دادگاه انقلاب کرج و مسوول خانه ريحانه در تحقيقات بعدی دستگير و محکوم شدند.نمونه ديگر مربوط به داستان افسانه نوروزی بود که بعد از کشته شدن فرمانده انتظامی منطقه کيش توسط وی که به تن فروشی اشتغال داشت، آشکار شد که ارتباطی مشکوک بين فحشا و فرماندهان نظامی و انتظامی مناطق جنوبی وجود دارد.اينک بايد منتظر شد و ديد دولت محمود احمدي نژاد که با شعار رفع فقر و فساد بر سر کار آمده و در مسائل اعتقادی خود را متعصب تر نشان می دهد، در پاسخ به دختر دانشجويي که چند روز پيش در پاي صفحه مربوط به خبر قيمت دختران ايراني در سايت آفتاب پيغام تلخي را نوشته چه خواهند کرد.آن دختر در پيغامش نوشته:" من يكي از اين دختران هستم كه در دوبي به اين روز افتاده و امروز زندگي بدي دارم و بايد بدانيد اينهمه تسهيلاتي كه امارات براي ايرانيان بوجود آورده بدون برنامه نيست ... ما پول زندگي و دانشگاه و خرج خانواده را با 3 ماه ويزاي توريستي كه بعضي از آقايان خاص و با نفوذ براي ما از ايران ميگيرند در مياوريم . در ايران هم هر جا كه براي كار ميرويم بايد با مدير عامل به دوبي بياييم يا با خودش باشيم وگرنه اخراج ميشويم . فساد در همه جا رواج پيدا كرده است حتي بعضي از دوستان من که در يك حراج شركت كرده بودند، بعد سر به نيست شدند. خانه از پاي بست ويران است". http://akhbarekhouzestan.blogfa.com/ 

+ نوشته شده توسط در سه شنبه بیست و ششم تیر 1386 و ساعت 10:41 |
 
حالا خيلى‌ها                                                         
پشت پنجره ايستاده
با پياله‌ى گرم چاى‌شان در دست،
سرگرم تماشاى بارش برف‌اند
سرگرم فعل ماضى حرف‌اند
  و هى از سنگسار عدالت
احتمال آزادى آدمى سخن مى‌گويند!
من سردم است بى‌انصاف
من گرسنه‌ام بى‌انصاف
من بى‌پناهم بى‌انصاف ....(۱)

 
 

"استان خوزستان با ۳۰۰۰۰۰ افراد تخت پوشش كميته امداد امام(ره) و۱۰۰۰۰۰ نفر در نوبت پوشش  مقام دوم فقر را در كشور به خود اختصاص داده است " اين عين جملات سردارامير مقدم استاندار محترم خوزستان در نشريه اي استاني است . حال با توجه به مقام اول توليد ثروت در اين استان  ونرخ بالا وروبه رشد بيكاري ، كمبود امكانات مختلف براي مردم شهر وروستاي اين استان ونيز بدبختي هاي باقي مانده  ناشي از جنگ بر گرده مردم بايد به مسوولين دست مريزاد بگوييم و..... 

(۱)سيدعلي صالحي

+ نوشته شده توسط در سه شنبه بیست و ششم تیر 1386 و ساعت 10:39 |
حالا آن سوى اين همه پنجره‌
شومينه‌‌ها روشن است
رختخواب‌ها گرم
سفره‌ها پر
دل‌ها خوش وُ
دنيا، دنياست براى خودش.
  ■  
                                                                       
 پس وقت تقسيم جيره‌ى جهان
من كجا بودم
كه جز اين كارتن خيس وُ
اين زمستان زمهرير
چيزى نصيب‌ام نشد؟
خيابان خيس
مقوا خيس
تخته‌ها، كبريت‌، حلبى
چشم‌ها و چه‌كنم‌ها... خيس،
خواب و خيال شما چطور!؟
حالا خيلى‌ها
پشت پنجره ايستاده
با پياله‌ى گرم چاى‌شان در دست،
سرگرم تماشاى بارش برف‌اند
سرگرم فعل ماضى حرف‌اند
  و هى از سنگسار عدالت
احتمال آزادى آدمى سخن مى‌گويند!
من سردم است بى‌انصاف
من گرسنه‌ام بى‌انصاف
من بى‌پناهم بى‌انصاف
پس وقت تقسيم جيره‌ى جهان
من كجا بودم
كه هيچ كُنج دنجى از اين همه خانه
قسمت بى‌قرار  من نشد؟
پس اين حشرات كجا مى‌خوابند
كه فردا صبح... باز آفتاب را خواهند ديد.
هى زمستان ذليل‌كش، بى‌انصاف!
نگاه كن
آن سوى پل...
كليددار صندوق صدقات
با كاميون سنگين ثروت‌اش مى‌گذرد
من دارم مى‌ميرم
چراغ‌هاى لابى هتل روشن است
صداى استكان، يخ، الكل و آواز مى‌آيد.
آن سوى ديوارها
صداى سلام‌نوش روياى زندگى‌ست،
اين سوى ديوارها
وداع منجمد من است
با دنياى دشوارى
كه هرگز رنگ عدالت را نديده است.جست‌وجوی اینترنتی با هدف کمک به فقرا
به من بگو
 حشرات كجا مى‌خوابند
كه باز فردا صبح
آفتاب را خواهند ديد:
حقوق‌بشر، باد، رفراندوم، نفت
چپاول، دروغ، دمكراسى
خواب، خاورميانه، مرگ
تنهايى، ترس، تروريسم...
دريغا كلمات عليل
اين همه بي‌دليل
در دهان ياوه چه مى‌گويند؟
من سردم است
من گرسنه‌ام
سيد علي صالحى
+ نوشته شده توسط در سه شنبه بیست و ششم تیر 1386 و ساعت 10:38 |
تخريب مراتع وجنگل هادر حوزه زاگرس  با فقر اقتصادي زاگرس نشينان ارتباط مستقيم دارد 

زندگي عشاير وشيوه زنگي اغلب زاگرس نشينان از سالهاي كهن تا كنون رابطه تنگاتنگي با طبيعت داشته است بطوريكه در حفاري هاي همزمان با آبگيري سد كارون ۳ در يكي از گورستان هاي قديمي مورد كاوش قرار گرفته توسط هيئت باستان شناسي ظرفي سفالين در يك مكان مطبخ شكل با تعدادي ميوه بلوط كربن شده مربوط به بيش از يكهزار سال پيش  كشف شد كه خود دليلي بر رابطه ديرينه  زندگي مردمان اين حوزه با طبيعت پيرامون خود است .

اما  در يكي دو سال اخير طرح صيانت از جنگل ها ومراتع در مناطق زاگرس نشين مثل استان  ايلام و شهر دهدز خوزستان پس از تصويب در مجلس شوراي اسلامي اجرا مي شود اما آنچه رسيدن به اهداف  از پيش ترسيم شده مسوولين اين امر، يعني سازمان جنگل ها ومراتع كشور ومنابع طبيعي استان ها را بعيد مي نمايد عدم توجه به وضع معيشتي ساكنان اين مناطق وجايگزيني سوخت نفت وگاز  بجاي منابع جنگلي است كه تا كنون هيچ ا قدام جدي ودائمي در اين خصوص انجام نگرفته است و با فرارسيدن فصل سرما همچنان بر مشكلات مردم  مي افزايد. ضمن آنكه حفظ جنگل ها ومراتع با بگير وببند وپرونده سازي توسط مجريان طرح ها براي كساني كه در آمد شان وابستگي شديدي به طبيعت و منابع جنگلي دارد جز افزايش مشكلات براي آنان حاصلي نخواهد داشت اگرچه روند برخورد مردم با اجراي طرح صيانت در اين مدت دوسال بخوبي مويد اين مهم است كه مردم با طبيعت وسرسبزي دشمن نيستند وميزان علاقمندي وآگاهي خود را  در همكاري هاي انجام گرفته در اين مدت با مجريان طرح صيانت بخوبي  نشان داده ند اما به شرطي كه مسوولين محترم اجراي اين طرح به اين نكته مهم كه بارها از زبان خود مردم اين مناطق شنيده مي شود توجه كافي بنمايند كه امكانات جديدي چون سوخت نفت وگاز و...  جايگزين سوخت هاي جنگلي  نمايند تا مردم محرومي  كه در اين سرزمين ثروتمند  با فقر دست وپنجه نرم مي كنند را از مواهب خدادادي طبيعي نيز محروم نكنيم وآن گهي سوبسيدهاي كلان مختلفي مثل بنزين كه هر ساله در اختيار ساير مردم قرار مي گيرد  و بسياري از همين مردم  فقير حوزه زاگرس حتي سالي يكبار هم از آن استفاده نمي كنند هم البته پيشكش آقازاده ها و مرفهين بي درد (و اخيرا با درد )وآناني كه همه مي دانيم و...  

+ نوشته شده توسط در سه شنبه بیست و ششم تیر 1386 و ساعت 10:36 |
 

ايل من! با من بخوان اين چامه را (1)

درك كن باور كن اين غمنامه را

 

سد كارون 3 بنام دهدز به كام ديگران

امروزه توسعه وفعاليت هاي عمراني در سطح پروژه هاي ملي هنگامي در رسيدن به اهداف از پيش ترسيم شده توجيه پذير و موفق خواهند بود كه همه جوانب وعواقب آن را مورد مطالعه قرار داده وبراساس تعاريف و اصول توسعه پايدار طراحي واجرا شوند چه هر گونه حركت يك جانبه مي تواند ضرر هاي جبران ناپذيري بر پيكره زيست بوم ها ، طبيعت ، محيط زيست ، نظام اجتماعي ساكنين منطقه وساير بخش ها وارد سازد. سد كارون 3 اگر چه حاصل توانمندي ها وتلاش ارزنده متخصصين ومديران ايراني بوده وهمگي به آن مي باليم اما متاسفانه به آنچه كمتر از همه ابعاد توجه لازم وكافي صورت گرفت مردم ساكن سرزمين هاي غرق شده در حوزه درياچه سد كارون 3 وآينده آنان بود كه با تاسفي عميق تر هيچگاه حتي در سطح گزارشي كوتاه از صدا وسيما( كه بعضي مواقع طوفان هاي بسيار معمول آنسوي اين كره خاكي را تجزيه وتحليل مي كنند) به آوارگي بيش از 4000 نفر مردم حدود 60 روستاي اين حوزه و اين واقعيت دردناك پرداخته نشد وهمه چيز در پوشيدگي خبري گذشت وتا آنجا كه شنيده مي شد در هنگام افتتاح پروژه به دست جناب آقاي خاتمي (( كه اتفاقا وزير امور اقتصادي وقت كه زادگاه و خانه پدري اش هنوزدر چند صد متري همين درياچه وخود آقاي وزير نيز سالهاي زيادي نيست از اين منطقه غريب ونا آشنا ! رخت سفربر بسته اند ، با پالتوي عظيم الاشوكت وشال روسي خود يكي دوبار با هلي كوپتر از بالا منطقه را ديدند و مناظر زيبايي از درياچه وآواره گي مردم، واحتمالا آنهايي هم كه ازبي پناهي ، در قرن بيست ويكم به غار ها پناه برده بودند وديگر مناظر وصحنه هاي زيبا!؟را هم تماشا نمودندواگر خدا قسمت كند ممكن است بعدهابراي تعطيلات وتفريح گوشه چشمي به اين زادگاه نا آشنا ! بنمايند كه البته به اين باور رسيده ايم ، ابري كه نبارد چه بيايد چه نيايد! )) ايشان به وزير وقت آب ونيرو به دليل ارائه آماروگزارش غير واقعي از مشكلات مردم انتقاد كردند ودستور پيگيري مجدد صادر شد آن هم زماني كه كار از كار گذشته بودو همه چيز غرق شده بود از نظام ايلي قوي ودست نخورده منطقه گرفته تاشيرهاي سنگي ، همان نماد شجاعت ودليري مردان ايلي كه هميشه در راه آزادي ودفاع از ارزش ها وآرمان هاي ايران اسلامي همه توان خود را در طبق اخلاص نهاده اند. از غرق يكصد اثر باستاني وتاريخي از انسانهاي غار نشين 15000 سال پيش تا دوره تمدن 2700 ساله عيلامي ودوره هاي مختلف تاريخي ومعاصر گرفته تا در بخش محيط زيست وغرق بيش از 100 گونه گياهي كه براي هميشه با جهان خارج از آب وداع گفتند وخاطرات آداب ورسوم ولباس وصنايع دستي وديگر ارزش هاي فرهنگي يكي از كهن ترين اقوام ايراني وسرزمين يكي از بزرگترين طوايف بختياري همگي تنها دستاورد اين پروژه ملي براي مردم اين سرزمين بوده وشايد كمترين ميزان اشتغال اين پروژه را همچون پروژه جديد سدكارون 4 كه د ر منطقه دهدز در حال ساخت است نصيب نيروي بيكار اين منطقه كردوبسيار نيروهاي جوان بيكاري بودند كه بيش از ده سال تنها با حسرت تماشاگر اين پروژه عظيم ملي بودند كه يكي از اهداف آن به قول آقايان ايجاد اشتغال براي افراد بومي بوده است وما كه نديديم وكسي از مسوولين از فرماندار ونماينده وبخشدار هم گوششان بدهكار نبود ونيست البته آقايان بيشتر سرگرم حل مسائل كلان منطقه بوده !؟واين مشكلات كمتر در خور پيگيري بوده است در صورتيكه در اهداف چنين پروژه هايي بطور قطع ويقين كمك به توسعه ورشد مناطق اجراي طرح لحاظ شده است ونكته جالب اينكه در بوروشور هاي پر زرق وبرق همين پروژه از تامين آب كشاورزي به عنوان اهداف اصلي پروژه ياد شده است در صورتيكه تنها در بخش مركزي شهرستان ايذه ودر 20 كيلومتري اين سد 55 هزار هكتار اراضي كاملا مسطح وحاصلخيز(يعني يك سوم اراضي شور دشت رفسنجان كه قرار است با اعتباري نجومي ومسافتي چند صد كيلوتري آب كارون به آنجا برده شود و بعد ازچندين سال زهكشي آماده كشت شوند) وجود دارد كه در صورتيكه اين طرح اجرا مي شد ضمن حل چشمگير مشكل اشتغال ، به يكي از قطب هاي توليد محصولات كشاورزي استان تبديل مي شد ودر پايان شايد باور اين واقعيت برا ي شما دشوارباشد كه در طي اين پروژه 850 ميليارد توماني سد كارون 3 واخيرا كارون 4در بخش 40000 نفري دهدز حتي يك متر مربع فضايي همچون مكان ورزشي يا آموزشي كه به درد مردم بخورد ساخته نشد فقط گويا اخيرا علاوه بر ساختمان بخشداري كه تاثيري در مشكلات مردم آسيب ديده اين پروژه نخواهد داشت قرار است يكي دو ساختمان ديگر آنهم در نزديكي جاده اصلي ساخته شود تا هنگام عبور مسوولين از اين منطقه در وصف كارفرمايان آن اشعار بسياري سروده وسفرنامه هاي بسار نوشته شود ...  وكوتاه كلام اينكه :

ايل من! با توام آن دره وآن تنگ كجاست (2)

كوه تاراز كجا مرده وكوهرنگ كجاست؟

پيش از احساس عطش رود عميقي بوديم

عصمت باكره عهد عتيقي بوديم

ناگهان چشمه ما را به حسد گل كردند

ماهيان را به همين شعبده بد دل كردند

ما به اين خاك توانبخشي آيش داديم

جاده ها را به قدم فرصت سايش داديم

شعر من! خسته وپيوسته بمان با ايلت

بر نمي گردد از اين معركه اسماعيلت

(1)- مثنوي كوچ /داريوش مرادي (2)- مثنوي ايلياد/ كوروش كياني قلعه سردي

+ نوشته شده توسط در سه شنبه بیست و ششم تیر 1386 و ساعت 10:35 |

ادامه محروميت هاي دهدز نقطه اي از زاگرس

در طول بيش از ده سال ساخت سد كارون 3 هم مردم دهدز كمترين سهم اشتغال نيروي بيكار خود را داشته است. بعد از آبگيري درياچه سد 4000 نفر ساكن بيش از 60 پارچه روستا آواره شهر ها شدند مردمي كه روزي عمده مايحتاج خود را توليد مي كردند حالا بدون هيچ امنيت شغلي وتنها به قيمت دريافت 700 ريال براي اراضي ديم و8000 ريال بابت اراضي آبي روانه شهر ها شدند اري هماه حوزه درياچه اي كه طايفه 24 تيره اي اورك ومردان وزنان وكودكان ايل ديدند چگونه خاطرات ودارايي ها و صداي شيهه اسبان وغرش تفنگها ي شيرمردان وشيرزنان ايل به همراه شيرهاي سنگي مغرور در اعماق درياچه غرق شد وكسي هم كاري نكرد. اما اخيرا شركت آب ونيرو اقدام به ساخت ساختماني چند طبقه براي بخشداري نموده تا بخشداري محترم در كمال آسايش وآرامش به حل مشكلات كلان !؟ بخش بپردازد واحيانا مردمي كه مشكلات آنها را در هم فشرده است دمي در اين مكان عظيم الشوكت بنشينند ومشكلات خود را بگويند ووقتي نسيم خنك كولر هاي اين عمارت مجهز به سر وصورتشون خورد همه مشكلاتشون حل بشه!؟ وبار برگردند . در صورتيكه در گذشته با تدبير يك نفر در زير سياه چادري مي شد منطقه اي بزرگتر را هم مديريت كرد. از مكان هاي درماني هم يك درمانگاه پوسيده عهد بوقي بجاي مانده است كه حتي گاهي كمك هاي اوليه در آن به زور يافت مي شود جاده هاي روستايي هم همچنان بدون آسفالت است روستاييان ناچار به طي كيلومتر ها با پاي پياده اند تا به مركز بخش بيايند .مشكل تامين سوخت براي مردم محرومي كه گاهي از خريد يك گالن نفت عاجزند آنها را كلافه كرده است مشكلات آوارگان درياچه سد كارون 3 بيش تر از همه غير قابل تحمل شده است طرح هاي جديد سازمان جنگلها شديدا مردم را در تنگنا قرار داده است وبدون توجه به نياز هابي آنها هر روز قوانيني سخت تر را بر آنان تحميل مي كنند نماينده هاي شهر هم معمولا براي عوض كردن آب وهوا سري به اين منطقه مي زنند وبا يكي دونفر كساني كه در انتخابات با راي مردم معامله كرده اند نشست خصوصي دارند وگويي راي وخواست 40000 نفر جمعيتي كه هركدام صاحب آگاهي وشعور خاص خودشون بودن در اين انگشت شمار بزرگان اهل دانش وبينش؟!خلاصه شده است. از مسوولين شهر هم همان بهتر كه هيچ نگوييم كه خود دردنامه اي ديگر است وزد وبند هاي شورا وبخشداري وشهرداري عرصه را بر هر انتقادي بسته است وتازه يه خبر عجيب هم اينكه يك پيمانكار ساختمان به خود من گفت و ادعا مي كرد كه بخشدار با توصيه من به نماينده شهر ابقا شده واز اين دست واقعيات عجيب وغريب بسيار وما رو هم مجال تحقيق وجستجو نيست واما از جايگاه مسافربري وشركتهاي مسافربربري هم اصلا خبري نيست ومردم مجبورند با سواري ها وقيمت ها ي كمرشكن به شهر رفت آمد كنند وكسي هم نيست كه مثل باقي قضايا رسيدگي كند وكوتاه سخن اينكه خيلي چيز هارو نميشه نوشت وتو خود حديث مفصل بخوان از اين ...

+ نوشته شده توسط در سه شنبه بیست و ششم تیر 1386 و ساعت 10:34 |

تاول هاي فقر بر گرده زاگرس

اين صفحه به معرفي استعدادها وانعكاس فقر ومحروميت  در نقاط مختلف زاگرس خواهد پرداخت

دهدز 

دهدز با جمعيتي بالغ بر ۴۰۰۰۰ نفر در شمال شرقي خوزستان واقع شده است  مركز طايفه اورك ومشتمل بر ۲۴ تيره است شغل عمده  مردم دامپروري وكشاورزي است نزديك به ۷۰ درصد جنگلهاي استان خوزستان در اين بخش وجود دارد بلوط ، بنه ، كيكم ، انجير بيشترين درصد پوشش جنگلي منطقه را تشكيل داده است دهدز به عنوان دروازه ورود خوزستان از سمت استان هاي  چها رمحال وبختياري واصفهان موقعيت ويژه اي دارد درياچه سد كارون ۳ و۵۰ كيلومتر مربع درياچه سد (عليرغم مشكلات وعواقبي كه براي مردم اين بخش بوجود آورده است ودر ادامه به آن مي پردازيم) ونيز سد كارون ۴ دهدز را درميان حلقه خود قرار مي دهد اراضي كشاورزي منطقه اغلب شيب دار وبجاي زراعت كم بازده  ديم فعلي ، استعداد بسيار خوبي براي باغداري دارد ودر صورت سرمايه گذاري مي تواند به قطب باغداري استان تبديل شود در بخش دامپروري نيزاستعداد هاي بالقوه فراوان دارد كه نيازمند حمايت هاي دولتي وپرداخت تسهيلات بانكي است .عبور جاده اصلي از مركز اين بخش وموقعيت جغرافيايي اين بخش ونيز جاذبه هاي بسيار خوب طبيعي وفرهنگي آن زمينه بسيار خوبي را براي سرمايه گذاري در بخش گردشگري فراهم آورده است ومي تواند ودر صورت برنامه ريزي وسرمايه گذاري ونيز تامين امكانات رفاهي براي گردشگران دهدز را به قطب گردشگري  بين المللي تبديل كند.

محروميت ها وفقردر منطقه دهدز

فقر ومحروميت مردم منطقه ازحداقل امكانات زندگي واقعيت بسيار تلخي است تا آنجاكه زيبايي هاي طبيعت ومناظر دلفريب منطقه را به كام هر رهگذر وبيننده اي تلخ مي كند ومشهود ترين دليل اين ادعا صفوف در هم تنيده مردم در مقابل كميته امداد حضرت امام(ره) شهر دهدز است در آغاز پرداختن به محروميت ها همين بس كه عليرغم محاصره اين بخش بوسيله  رود خانه كارون ودرياچه سد كارون ۳ مردم در استفاده از آن محرومند وآب چاه مي نوشند وشايد سوال ودرد از همين جا آغاز مي شود كه چگونه است كه مي شود براي انتقال  آب كارون لايزال تا صدها كيلومتر وبه طرف دشت رفسنجان سرمايه گذاري كرد اما مردم دهدز با اينكه كارون را در مقابل ديدگان خود مشاهده مي كنند حتي از امكان استفاده آشاميدني آن محرومند ؟  .....     ادامه دارد

+ نوشته شده توسط در سه شنبه بیست و ششم تیر 1386 و ساعت 10:34 |
 

مستند" يادگاري" شبكه ۳ سيما نمايش فقر يا ؟؟؟؟

(( فقر مرگ بزرگ است )) امير مومنان حضرت علي (ع)

در ماه مبارك رمضان فيلم مستندي چند قسمتي با نام (( يادگاري)) از حميد چاووش از شبكه 3 سيما پخش شد اين مستند كه گويا هدف آن نمايش فقر ومحروميت بود!؟!؟ نه تنها تاثيري در بهبود والتيام دير سال زخم ها ودردهاي محرومين جامعه نداشته ونخواهد داشت بلكه احساسات آنان را جريحه دار مي كند كمتر كسي است كه در اين مملكت ايران اسلامي از فقر وطبقه فقير وشرايط طاقت فرساي زندگي آنان مطلع نباشد بجز بعضي مسوولين دلسوز وكارشناسان نهاد ها ووزارت خانه هاي متولي اجراي قوانين عدالت اجتماعي ورفع محروميت كه آنقدر درگير اختراع تعاريف وتبديل تعبير هاي جديدي براي طبقه بندي انسان ها همچون درجه 1 ودرجه 2 و ديري نخواهد پاييد كه درجه 3 هم اضافه مي شود و براي مستضعفين هم تعاريفي مانند قشر آسيب پذير ،زير خط فقر نسبي ، زير خط فقر مطلق ،زيرخط مطلق قرمز فقر ، دردمندان مستحقان ومستمندان و و.... شده اند كه نمي دانند فقر چگونه استخوان هاي اين طبقه را در هم مي شكند وامنيت معنوي ومادي آنان را به شدت آسيب مي رساند . تازه مگر همان كلمه فقير كه بارها در فرمايشات امير مومنان آمده است يا مستضعف كه در فرمايشات حضرت امام خميني (ره) آمده است وبسيار بر رفع محروميت از آنان وپرهيز از منت نهادن وحفظ كرامت آنان تاكيد شده است ،مفهوم واضح وشفافي نيست كه ما همچنان اندر كشف واختراع واژه هستيم باور كنيد ساده ترين تعريف فقر احتياج به نان شب است كه غالب اين طبقه را به ستوه آورده است بگذريم واما كريستف كلمب هاي مستند(( يادگاري ها)) هيچ از خود پرسيده اند كه آيا اجازه دارند تا بخاطر نمايش افتخار آميز خود بر صفحه تيتراژ رسانه ملي تلويزيون چه حريم هايي را در هم شكسته اند ؟آيا ما اجازه داريم تا بخاطر بعضي اهداف بدون رعايت حريم خصوصي انسان ها وتنها به جرم فقر ، تمامي زندگي ودار وندار آنان را بدون رعايت حقوق آنان در معرض نمايش همگان قرار دهيم ؟ وسوال اينجاست براي كي به نمايش بگذاريم آيا مسوولين ما نمي دانند يا نمي بينند كه فقر چه ها كه نمي كند؟ اگرچه انعكاس محروميت ها وظيفه اي انساني وديني است اما رعايت حريم واحترام به كرامت انسان ها وظيقه اي سنگين تر است . آيا بهتر نيست تا ضمن انعكاس محروميت هاي مردم هر منطقه استعداد ها وتوانمندي هاي بالقوه آن را با راهكار هاي به نمايش بگذاريم ؟ وسوال مهمتر اينكه آيا طبقه محروم تنها در قوميتي خاص وجود دارد كه هميشه لباس آن را بر فقري (كه دلايل آن روشن است) بپوشانيم وبه نمايش بگذاريم؟

وسوال آخر اينكه مگرنه اينكه فقر نتيجه بي عدالتي وتوزيع نا عدلانه ثروت و انحصاري بودن فرصت ها ،اعمال تبعيض ها ، اشتهاي بي نهايت دانه درشت ها وآقازاده ها ورانت خواران و شهروندان ممتاز(نه حتي درجه 1 و2) و نا كار آمدي برنامه هاي دولتمردان ما در رفع اين معضل است پس بهتر است تا اين مستند هاي تكراري كه هر روز در اطراف خود بسياري از آن را مي بينيم در معرض ديد مسوولين اين امر قرار گيرد ونه ما كه بسيار ديده ومي بينيم . اميد كه تهيه كنندگان ومسوولين پخش اين گونه برنامه ها با نگاهي كارشناسانه و رعايت بيشتر حريم ها وارزشهاي اقوام وافراد اقدام به پخش مستند هاي اينچنيني كنند.

+ نوشته شده توسط در سه شنبه بیست و ششم تیر 1386 و ساعت 10:33 |

( فلسفه سكوت ) از سخنان گهر بار مولاي متقيان حضرت علي (ع) خطبه ۵ نهج البلاغه / محمد بهشتي

" در شرايطي قرار دارم كه اگر سخن بگويم ، مي گويند بر حكومت حريص است  واگر خاموش باشم

مي گويند:

از مرگ ترسيد!! هرگز! من وترس از مرگ ؟! پس از آن همه جنگ ها وحوادث ناگوار؟!

سوگند به خدا ، انس وعلاقه فرزند ابيطالب به مرگ در راه خدا ، از علاقه طفل به پستان مادر  بيشتر است !

اين كه سكوت برگزيدم ، از علوم وحوادث پنهاني آگاهي دارم كه اگر باز گويم مضطرب مي گرديد ، چون ريسمان در چاه هاي عميق ."

+ نوشته شده توسط در سه شنبه بیست و ششم تیر 1386 و ساعت 10:31 |